ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ٤٥ - اصل اول
اين فص بيان داشته و چيزى بر آنها اضافه نكرديم، پرداخته مىشود.
٤/ ٧ شيخ- كه خداوند از او خشنود باد- گويد: وجود عالمى كه نبوده و سپس بود شده، در خواست نسبتهاى فراوانى در ايجاد كننده او و يا اسمائى از پديد آورندهاش- هر چه مىخواهى بگو- دارد پس ناگزير از اين و به سبب مجموع وجود عالم است. بنا بر اين، عالم از احدى ذات كه احديت كثرت- از حيث اسماء- منسوب به آن است موجود است، چون كه حقايق عالم اين را از او مىطلبند. و باز اگر عالم ممكن نبود قابل و پذيراى وجود نبود لذا عالم جز از جهت دو امر، موجود نگشت: از اقتدار الهى كه آن چه از كثرت نسبتها كه بيان داشتيم منسوب به آن است، و آن چه از قبول كه ايراد داشتيم براى اينكه محال [ممتنع] قبول وجود و تكوين را نمىكند. از اين روى، خداوند فرمود: «فيكون»- يعنى در دم موجود شود- لذا تكوين و موجود شدن را به عالم از جهت قبولش نسبت داد(١). اين بود عين كلام شيخ- كه خداوند از او خشنود باد-.
٥/ ٧ حال گويم: چون حضرت خليل عليه السلام حامل صفات ثبوتيه بود كه از جهت آن صفات صورت ايجاد كمال مىيابد، او را نسبت خاص به ذات- از جهت صفت اقتدار- درست بود و اسماعيل عليه السلام مثال قابليت عالم است بدان جهت كه محلى براى نفوذ اقتدار در آن است. از اين روى: كانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا [مريم/ ٥٥: نزد پروردگارش پسنديده بود]، يعنى براى اطاعت كردنش، تا آن كه در او و به واسطه او احكام قدرت ظاهر و آشكار گردد.
(١). جامى در نقد النصوص در شرح اين فقره گويد: يعنى به حسب آن چه كه در آن از اعيان و حقايق قابل تجلى وجودى و فيض بخشايشى است درخواست نسبتهاى بسيار، كه در پديد آورندهاش- سبحانه- متعقل است دارد، و يا درخواست اسماء و يا صفات و يا غير اينها- هر چه خواهى بگو- دارد كه در وجود عالم از آن ناگزير است. يعنى از تحقق كثرت اسمائى در پديد آورندهاش- سبحانه- و به واسطه مجموع اين نسبت و اسماء و احديت كثرت آن، وجود عالم تحقق مىيابد، نه به اعتبار احديت ذات.