ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ١٣ - تحقيق در احوال و شخصيت و آثار قونوى
٢/ ١ و به اين اعتبار است كه شيخ [رضى الله عنه در فصوص] فرموده: او انسان حادث أزلي، و نشئه [عالم] دائم ابدى است، پس وى را از اين جهت بر موجودات تقدم و اول بودن است.
٣/ ١ و اما علت آخر بودنش، از جهت انتها و پايان پذيرى احكام و آثار به او، و اجتماع و گرد آمدن آنها- ظاهرا و باطنا- در او، مانند انتشارش(١) بار نخست از اوست، زيرا چون حكم شأن حق تعالى كه جامع و فراگير تمامى شئون و احكام آنهاست دورى(٢) مىباشد و حكم آن شأن و لوازمش- از امهات و اصول شئون- كه از آن تعبير به مفاتيح غيب(٣) شده نيز اين گونه است، علت و
(١). يعنى آخر بودنش در عين اول بودنش، به واسطه انتها و پايان پذيرى آثار و احكام به او- يك جا و مجتمع- پس از انتشار و پراكندگى آنها از اوست (حاشيه).
(٢) يعنى دايرهوار و گردشى است كه طبق احكام خود، نوبت به نوبت، ظهور پيدا كرده و آشكار مىگردد.
(٣) براى توضيح بيشتر در اين قسمت كه اصل و بنيان در ادراك صحيح مراتب وجود و حقيقت أزلي است، قسمتى از كتاب مدارج الفتوة في شرح مهر النبوه خود را- كه شرحى است بر مهر نبوت كتف حضرت ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله- در اينجا نقل مىكنيم:
مفتاح غيب اول عبارت است از اندراج تمامى أشياء- آن گونه كه هستند- در غيب الغيوب احديت كه به نام حروف عاليات و حروف اصليه هم ناميده شده است، مانند درخت كه در دانه پنهان است و شيخ أكبر- رضى الله عنه- بدان اشاره كرده و در يك رباعى فرموده:
كنا حروفا عاليات لم نقل *** متعلقات في ذرى اعلى القلل
انا أنت فيه و نحن أنت و أنت هو *** و الكل في هو هو فسل عمن وصل
ما حروف بلندى بوديم كه مطلقا جابجا نشده بود آويخته در بلنديهاى بلندترين قلهها در آن: من تو هستم و ما، توايم و تو، او و همه در او، اوست، از كسى كه رسيده بپرس پس اين شئونات، حروف عاليات و حروف اصلى و كليات اسماء الهى خوانده مىشود و مراد از آنها انوار صفات حميده الهى است، ولى بدون امتياز از هم.
به زبانى ديگر، در مرتبه ذات حروف عاليات و شئونات ذاتىاند و در مرتبه تجلى: اسماء الهى، و در باطن علم: اعيان ثابتهاند و در مرتبه ظاهر علم: اعيان كونيه. و منشأ تمام ذات اقدس الهى است.