ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ١٣٨ - (١٨) فك ختم فص يونسى
مىبخشد كه بدان بر هر چه كه حق تعالى اراده دارد كه آگاهىاش دهد از مقامات و مراتب قدس و لطايف و دقايق اسرار بلند خويش، آگاهى مىيابد. در آن هنگام ميل و تعشقش به ساحت حضرت اقدس الهى انعكاس يافته و به آن جناب اتصال پيدا كرده و به سبب اين اتصال كه احكام وسايط و ميانهها را از بين بر مىدارد، آن چه كه موجب در آمدن او در سلك و رشته صاحبان نيرو و بينش است ورا حاصل مىگردد و درى كه به روى او بسته بود باز مىشود و اداره و تدبيرش مطلقا مقيد و منحصر به صورتى مخصوص نمىشود، بلكه از نيرو و كمال او را آن مقدار حاصل مىشود كه بدان توان تدبير و اداره صورتهاى گوناگون را در يك لحظه خواهد داشت، نه تعشّق و تقيّد را.
٥/ ١٨ و گاه ممكن است كه عنايت و عزت الهى او [: نفس] را فرا گرفته و در مراتب أرواح عالى قرارش بدهد و همانند آنها شود چون زيبايى تجلىاى را كه از آن سوى جهت خاص به وى شده مشاهده كرده، آن جهتى كه بين او و پديد آورندهاش فتح و گشادگى برايش ايجاد نموده و آن چه از پروردگارش كه از آن جهت بهرهمند شده. و از بركت آن چه حاصل نموده، به صورتش كه مقيد به تدبير آن بوده است، قوا و انوارى سرايت كرده كه در موجودات بالا و پايين سارى و جارى بوده و به واسطه احديت جمعش- از جهت آن صورتى كه مقيد به تدبيرش بوده- حافظ صورت ناهمتا [و خلاف واقع] گرديده كه در موجودات از جهت صورت و معنى و روح و مثال، واقع و ثابت است.
٦/ ١٨ و چون آن چه را كه در اين مقدمات گنجانيدم فهميدى، حال بدان:
حضرت يونس عليه السلام از جهت احوالش كه در قرآن عزيز آمده است مثال ارتباط روح انسانى است به بدن، و ماهى بزرگ مثال روح حيوانىاى است كه اختصاص بدان دارد، و جهت ماهى بودنش به واسطه ضعف و ناتوانى صفت حيات در آن است. چون ماهى داراى نفس سائل و روان نيست، همين طور حيوانيت انسان نيز داراى حياتى ضعيف و ناتوان است، از اين روى