ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ١٠٢ - (١٢) فك ختم فص شعيبى
شأن حق تعالى از جهت اطلاقش، بدان اشاره كردم.
١٩/ ١٢ و علت اين نسبت و اشتراك تمام بين حق تعالى و ممكنات- در مقام تحقيق روشنتر- اينكه آنها [: ممكنات] شئون ذات اويند كه در مقام اطلاق و غيب هويت او پنهان و كامناند. و هيچ كس در علم [ذاتى] او به حق، توان گذشتن و رهايى از تعينات تعقلى و رسيدن به تعين حق تعالى در تعقلش مر خود را و شهود اتصال اين تعين را از جهتى به اطلاق ذاتى غيبى- كه نه داراى وصف است و نه اسم و نه رسم و نه احاطه و نه حكم- ندارد، مگر آن كس كه حقيقت وى برزخ جامع بين وجوب و امكان و احكام آنها باشد. در آن صورت، وى به واسطه اطلاقش مواجهه با غيب ذات- به اعتبار عدم- پيدا مىكند، زيرا وى را تعقلى فكرى كه مغاير او باشد و از اطلاقش بازش آورد، جز توهم تعدد و امتياز، نيست. اين را نيك انديشه كن و در عجايبى كه شنيدى و بر آنها آگاهى دادمت نيك تدبر نما تا بفهمى كه هيچ چيز فراختر از علم- البته به شرط دانستنش به گونهاى كه بيان شد- وجود ندارد.
٢٠/ ١٢ و اما سعت و فراخى رحمت كه در كتاب و سنت بدان اشاره شده است، اختصاص به بعضى از پديدهها دارد كه در لوح محفوظ، به نوشته قلم الهى(١) تعين پيدا كردهاند و آنها- همان گونه كه پيغمبر صلى الله عليه و آله اشاره
(١). «قلم الهى» عبارت است از علم تفصيل، زيرا حروف عبارت است از مظاهر تفصيل آن كه در مركب دوات به صورت اجمال است و تا هنگامى كه در دوات است تفصيل نمىپذيرد و چون مركب از دوات به قلم انتقال يافت، به واسطه آن، حروف در لوح، تفصيل مىيابد و به واسطه آن علم تا بى نهايت تفصيل مىيابد همچنان كه نطفه كه ماده انسان است تا هنگامى كه در پشت آدم است، تمامى صورتهاى انسان به گونه اجمال در آن جمع است و تا هنگامى كه در آن جاست تفصيل نمىپذيرد، ولى وقتى كه به لوح رحم- با قلم انسانى- انتقال يافت، صورت انسانى تفصيل پيدا مىكند.
اما «لوح» عبارت است از كتاب مبين و نفس كليه. زيرا لوحها چهارند: لوح قضايى كه بر لوح محو و اثبات پيشى دارد و آن را لوح عقل اول هم مىگويند و لوح قدرى كه عبارت از لوح نفس ناطقه كليه است كه در آن كليات لوح اول به طور تفصيل آمده و به اسباب: جمع