ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ٧٠ - (٩) فك ختم فص يوسفى
از نور خودش بر آنان تابيد و ظاهر شدند. و كلمه «خلق- آفريد» در اينجا به معنى تقدير(١) است زيرا تقدير بر ايجاد پيشى دارد، و مراد از تابيدن نور كنايه از افاضه وجود بر ممكنات است.(٢) اين را بدان.
١٠/ ٩ و چون اين بيان شد گويم: عدم تعقل شونده، در مقابل وجود- غير از تعقل- هيچ تحقق و ثبوتى ندارد و وجود خالص و ناب هم ادراكش(٣)
(١). صاحب كتاب تعريفات گويد: تقدير يعنى محدود شدن هر مخلوقى به حد خودش- از زشتى و زيبايى و سود و زيان و غير اينها- كه موجود مىگردد.
(٢) شيخ محمد لاهيجى در شرح گلشن راز گويد: «ظلمت عبارت از اعيان ثابته است كه عدم اضافىاند و به فيض تجلى اقدس در علم ظهور يافتهاند. و خلق در اين محل به معنى تقدير است، يعنى تقدير سابق بر ايجاد. و «رش نور» كنايت از ظهور نور وجود است به صورت ايشان كه به تجلى شهودى موسوم است. چون در حديت است كه: ان الله خلق الخلق في ظلمة ثم رش عليهم من نوره. فمن اصابه ذلك النور اهتدى و من اخطأه ضل يعنى خداوند همه را در ظلمت آفريد و از نور خود بر آنان بتأبيد به هر كس كه از آن نور رسيد هدايت خواهد يافت و به هر كس كه نرسيد در گمراهى ماند، بنا بر اين، «به هر كس كه از آن نور رسيد هدايت يافت» اشارت به آن اعيان است كه وجود خارجى يافته از علم به عين آمدهاند و مىآيند، و «به هر كس كه نرسيد در گمراهى ماند» اشارت به آن اعيان است كه بنا به حكمت الهى و تقاضاى بطون، از علم به عين نيامدهاند و نمىآيند.
بدان كه قرب به دو نوع است، قرب ايجادى، كه مقتضاى رحمت عام رحمانى است كه حق به تجلى شهودى به صورت جميع موجودات ظاهر گشته و خود را به نقش همه نموده است ... و موجوديت او عبارت از ظهور حق است به صورت او، و به اين معنى هر چه پرتو وجود به او رسيده و موجود گشته است قريب است و «ثم رش عليهم من نوره» اشاره به اين قرب است و قوام جميع أشياء به حقيقت به اين قرب است. و قرب دوم قرب شهودى است كه ادراك ادراك است- برعكس قرب ايجادى كه ادراك بسيط فطرى و ذاتى است و از ذوات منفك نمىشود- و ادراك ادراك مستلزم عبادات اختيارى و سير و سلوك و رحمت خاص رحيمى است، و نهايت اين مرتبه آن است كه مدرك در مدرك مستغرق و فانى گردد و ادراك نماند، و اين قرب است كه موجب معرفت تحقيقي يقيني است كه غرض ايجاد است و قرب نوافل و مقام محمود عبارت از اين مرتبه است و إرسال رسل و انزال كتب و امر به تفكر و تذكر همه به جهت حصول اين قرب است و به واسطه اختصاص به اين قرب است كه آدم مسجودى ملائكه را سزاوار آمد. پس قرب ايجادى تنزل مطلق است از عالم اطلاق به تقيد، و اين قرب شهودى ترقى مقيد است از تقيد به اطلاق».
(٣) اگر مرادش از ادراك، احاطهاى است كه منتهى به تركيب و تناهي مىشود، ادراك نمىگردد [يعنى ادراك پذير نيست] و اگر مقصود از آن مطلق علم است، آن را نمىپذيريم، بلكه ادراك