ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ٧٣ - (٩) فك ختم فص يوسفى
نقصان آن- مىباشد، امر الهى اقتضاى استمرار و پيوستگى حكم ظهور و اظهار را به واسطه ايجاد- و همينطور استمرار وجود انحراف و اعتدال، و نقص و كمال را براى كمال بخشيدن به حسب مراتب و مكانها و خصوصيات آنها، و همچنين خصوصيات قوابل، مانند هيئت و كيفيتهاى اجتماعى و احوال و تركيبات مورد تعقل در صورت و مزاجها، و دو چندانىهايى كه حكمشان دائم و هميشگى و زمانشان پايان پذير است- نمود.
١٦/ ٩ حال بازگشته و مىگويم: بدان كه محل استواى نور از آن جهت كه خود ادراك مىگردد و ادراك [ديگر أشياء] به واسطه او صورت مىگيرد، ضياء ناميده مىشود و اصل آن- همان گونه كه بيان شد- عالم مثال است. يعنى عالم مثال را مرتبهاى عامه و همگانى است كه عالم مثال مطلق ناميده مىشود، و همين طور داراى مرتبهاى خاصه و ويژه است كه داراى تقيداتى است كه اختصاص به عالم خيال نوع انسانى- و هر متخيلى- دارد. و من اين مطلب را در فص اسحاقى تذكر دادم كه مردمان در خيالات مقيدهشان بر دو قسماند و حالات هر يك از دو قسم را آن مقدار كه خداوند بيانش را فراهم داشت ايراد نمودم و اينجا مقدار ديگرى از آن را- اگر خدا بخواهد- براى روشن شدن مقصود ذكر مىكنم.
١٧/ ٩ گويم: از جمله حالات يكى از دو قسم آن كه: هر كس كه بر خيالش صفات تقيدى و احكام انحرافات اخلاقى و مزاجى غالب باشد، او ريشه و اصل خيال خويش را- از عالم مثال- ادراك نمىكند و از روى علم و شهود بدان اتصال نمىيابد، هر چند اتصال غير منقطع باشد، و هر كس كه براى او در خيال مقيدش سير و مرورى حاصل آمد، بطورى كه منتهى به طرفى شد كه متصل به عالم مثال مطلق است، يعنى موفق به گذشتن از خيالش به عالم مثال شد، وى در آن در آمده و در آن جا، آن چه را كه حق تعالى مىخواهد از آن عالم به او بنماياند درك مىكند بلكه- همان گونه كه در فص اسحاقى بيان داشتيم- از آن جا به عالم