ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ١٣٣ - (١٧) فك ختم فص داوودى
حكمروايى و مال، صاحب اختيار قرار داد- و در روايت ديگرى به جاى مال، نبوت آمده است- و او علم را برگزيد لذا خداوند حكمروايى و مال و نبوت را، براى برگزيدنش مر علم را، به او بخشيد. و اما آدم: خداوند همه فرشتگان را به سجده او واداشت و داخل بهشتش نمود و به او خطاب فرمود: إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى [طه/ ١١٨ و ١١٩: تو را اين نعمت هست كه در بهشت نه گرسنه مىشوى و نه برهنه، و در آن جا نه تشنه مىشوى و نه عرق خواهى كرد]. با اين همه، چون گفتار ابليس را شنيد كه ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا من الْخالِدِينَ [اعراف/ ٢٠: پروردگارتان شما را از اين درخت منع نكرد مگر از بيم آن كه دو فرشته شويد يا از جاودانگان باشيد]، او و همسرش تصديقش نمودند و سخنش را پذيرفتند.
١١/ ١٧ اين خبر مشتمل بر دو امر مشكل است كه تا حال هيچكس را نديدهام اشكال آن دو را رفع كرده باشد و همينطور هيچ كس از اهل علم ظاهر و باطن جواب مرا داده باشد، و آن اينكه: حضرت آدم پس از سجده همه فرشتگان بر خود و مشاهده برترىاش بدين امر بر آنان و آموختنش مر اسماء را، و خلافت و سفارش حق تعالى مر او را، چگونه اقدام بر مخالفت نمود و چشم به راه سخن ابليس بود كه فرشتهاى شود؟ و چگونه نمىدانست كسى كه داخل بهشت معرفت- به زبان شريعت- گشت، از آن خارج نخواهد شد و جهان و نشئه بهشت ذاتا داراى كون و فساد نيست و مقتضى خلود و جاودانگى است؟ ١٢/ ١٧ اين حال، دليل روشنى است بر اينكه بهشتى كه در آن بود، بهشتى كه پهنايش [همانند] آسمانها و زمين است و زمينش كرسى- فلك هشتم- و طاق آن عرش رحمانى است نبود زيرا آن بهشت بر هر كس كه واردش شد پوشيده نخواهد ماند كه محل كون و فساد نبوده و نعمتش موقتى و قطع شدنى