ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ٨٩ - (١١) فك ختم فص صالحى
به خود نسبت داد و فرمود: إِنِّي خالِقٌ بَشَراً من طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ من رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ [ص/ ٧١ و ٧٢: من انسانى از گل خلق مىكنم و چون او را بپرداختم و از روح خويش در او دميدم سجده كنان مقابل وى بيفتيد]، و چنين چيزى درباره غير او نفرمود. و خداوند حكم اين ويژگى [: نسبت به خود دادن] را در نكوهش و توبيخش مر ابليس را در نظر داشته و فرمود: ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ [ص/ ٧٥: چه مانعت شد مخلوقى را كه به دست قدرت خويش آفريدهام سجده نكنى؟] و درباره غير او [: آدم] در مقام آگاهى دادن از صورت ايجاد، به ضمير جمع- به جهت اعتبار وسايط و سببها- بيان داشته و فرموده است: فَنَفَخْنا [انبياء/ ٩١: سپس دميديم(١) و در جاى ديگر فرمايد: مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينا أَنْعاماً [يس/ ٧١: از آن چه دست قدرت ما حيواناتى آفريده]، و امثال اين آيات كه بيان الهى درباره اينها در كتاب و سنت، گوناگون آمده است.
١٥/ ١١ بنا بر اين، حيوانات با آن همه اختلاف انواعشان، اگرچه اصل موجوديتشان از تعفين [: گنديدگى و تباهى] حاصل از جمادات است، ولى آدم و ناقه [: ماده اشتر] و آن چه كه شبيه اين دو است- اگر چه از بعضى جهات باشد- داراى اختصاص بيشترى است كه جز بزرگان از اهل الله آگاهى بر آن پيدا نمىكنند.
١٦/ ١١ اكنون بدان: آدم و حوا عليهما السلام دو مفتاح باب توالد و تناسل [: زاد و ولد] انسانىاند، زيرا پيش از آن دو زادني نبود و آنها از جمادات آفريده شده بودند، چنانكه گاهى از خلقت آنها به تراب [: خاك] و گاه ديگر به طين [: گل] و ديگر گاه به حمإ مسنون [: گل سياه بو گرفته] و گاهى هم به صلصال كالفخار [: گل خشك چون سفال] خبر داده است. و چون خداوند از
(١). ضمير متكلم مع الغير كه ضمير جمع است. صدر المتألهين قدس سره گويد: سخن از مقام كبريايى مىگويد.