ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ٩٠ - (١١) فك ختم فص صالحى
اصل شأن آن دو و آغاز كارشان خبر مىدهد مىفرمايد: هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ من نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفاً فَمَرَّتْ به فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا الله رَبَّهُما لَئِنْ آتَيْتَنا صالِحاً لَنَكُونَنَّ من الشَّاكِرِينَ [اعراف/ ١٨٩: اوست كه شما را از يك تن آفريد و همسر او را از او آفريد تا بدو آرام گيرد، و چون وى را فرو پوشاند بارى سبك گرفت و با آن مدتى سر كرد و چون سنگين شد خدا، پروردگار خويش را بخواندند كه اگر فرزند شايستهاى به ما دهى از سپاسداران خواهيم بود].
١٧/ ١١ و [در روايت] آمده كه مقصود آن دو [از فرزند شايسته] اين بوده كه خداوند فرزند پسرى كه از جهت صفت و خو صالح و شايسته باشد به آن دو عطا فرمايد. شيطان آنها را لغزاند و به وسوسة انداخت و گفت: اگر شرط كنيد كه فرزند را عبد الحرث(١) نام گذاريد من ضمانت مىكنم كه پسر باشد. لذا گردن نهادند و پذيرفتند، و چون فرزند- كه شيث عليه السلام بود- زاييده شد، پنداشتند كه ابليس در اين كار [: پسر شدن] دستى داشته است. از اين جهت حق تعالى اين [پندار] را به زبان سرزنش و نكوهش آن دو- در پى آيهاى كه بيان كرديم- ايراد داشته است. پس از آن خداوند از نسلش كسى را برانگيخت كه نامش را- از جهت ذات و صفت- صالح قرارداد و معجزهاش براى قومش ناقهاى قرارداد كه از جماد آفريده بودش، همچنان كه آدم را [از جماد] آفريده بود، و آن را نسبت به خودش داد و دستور به احترامش داد، همان گونه كه فرشتگان را دستور به سجده آدم داد. پس هر كس كه به حضرت صالح عليه السلام ايمان آورد، به واسطه صفت ملكى [: فرشتگى] بوده كه مقتضى سجود و اطاعت فرمان الهى است.
١٨/ ١١ و اما پى كنندگان [: كشندگان] ناقه: آنان مظاهر ابليساند كه خوددارى كرد و نخوت ورزيد و از كافران گشت از اين جهت در خور عذاب
(١). حرث- چنانكه در تفاسير آمده- نام شيطان است، لذا از آنان خواست كه فرزند را عبد الحرث (بنده شيطان) بنامند.