وهابيت، مبانى فكرى و كارنامه عملى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢ - ٢ ابن تيميّه زمان، زندگى و انديشه
اسفبارتر آنكه، هنوز زخم دشنه صليبيان بر پيكر «قدس» التيام نيافته بود كه امت اسلام بار ديگر با طوفانى مهيبتر روبرو گرديد: اين بار مغولان به رهبرى چنگيز پا در ركاب كرده بودند تا هر كه و هر چه را در ديار اسلام مى بينند نابود كنند يا به غارت برند. پنجاه سال بعد، نواده چنگيز (هلاكو) بغداد را به خاك و خون كشيد و طومار خلافت عباسى را درهم پيچيد(٦٥٦ق).[١] سپس به منطقه شامات لشگر كشيد و بر سر حَلَب و موصل، همان بلا آورد كه بر بغداد آورده بود(٦٥٧ـ ٦٦٠ق)، و اين در حالى بود كه مصر و شام سخت با صليبيان درگير بود و طلايه قشون صليبى گاه تا نزديكيهاى قاهره نيز پيش مى رفت. و اگر فوت «مُنگوقاآن»(خان بزرگ مغول) هلاكو را ناچار از مراجعت به ايران نمى كرد و فرمانده وى، كيتوبوقا، در غياب هلاكو از مسلمين در عين جالوت (واقع در فلسطين) شكست نمى خورد سرنوشت قاهره معلوم نبود.
هجوم مغول به جهان اسلام در اوايل قرن هفتم هجرى، براى غرب صليبى از همان آغاز، رويداد بسيار مغتنمى تلقّى شد و بر پايه همين تلقّى بود كه در همان سالهاى نخست اين هجوم، غربيان حمله طولانى خويش را براى محو تمدن اسلامى اندلس آغاز كردند (٦٠٩ـ ٨٨٩ق). گفتنى است كه در طول دوران سلطه مغول، فرستادگان سلاطين غرب همواره به دربار مغولان رفت و آمد داشتند و مى كوشيدند با جلب نظر وهمدستى آنان، امت اسلام را از دو سو تار ومار كنند(حضور خانواده ماركوپولو در دربار مغول، به همين
[١] ابن اثير جزرى، مورّخ مشهور، مى نويسد: مصائب وارده بر مسلمين از سوى مغول، آنچنان سهمگين بود كه مرا ياراى نوشتن آنها نيست و اى كاش مادر مرا نمى زاد! (الكامل:١٢/٣٥٨ـ٣٦١).