وهابيت، مبانى فكرى و كارنامه عملى - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٣ - ٤ خليفه دوم به عموى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) متوسل مى شود
بتوانند عملاً رحمت حق را تحريك كنند و بگويند خدايا اگر ما شايسته رحمت تو نيستيم امّا كودكان و پيران شايسته رحمتند.
و اين ملاك در حق عموى پيامبر كه در قيد حيات بود صادق بود نه در پيامبر زيرا او رخت ازاين جهان بربسته و سرنوشت او با امت يكسان نبود.
مخالفان توسل به انسان هاى والا، در برابر اين حديث كه مخالف انديشه آنها است، به دست و پا افتاده تا آن را بر يكى از صورت هاى جايز از توسل، برگردانند. و ـ لذا ـ گفته اند: مقصود خلفيه، توسل به دعاى عباس بود، نه توسل به شخص و يا منزلت او. اين تأويل به جهاتى نادرست است:
اوّلاً: نماز باران و دعاى مربوط به نزول رحمت به وسيله خليفه انجام گرفت، نه به وسيله عباس، در اين صورت براى دعاى عباس موضوعى باقى نمى ماند.
گواه بر اينكه نماز و دعا به وسيله خليفه صورت پذيرفته نه به وسيله عموى پيامبر، همان عبارت خليفه است كه در مقام دعا چنين گفت: «اللّهمّ إنّا كُنّا نتوسل إليك بنبيّنا فتسقينا وإنّا نتوسل إليك بعمّ نبيّنا فاسقنا، فيُسقون».
«خدايا ما به پيامبرت متوسل مى شديم و ما را سيراب مى كردى، اكنون به عموى پيامبرمان متوسل مى شويم ما را سيراب كن، در اين موقع باران مى آمد و سيراب مى شدند».
اين عبارت حاكى است كه مجرى برنامه از آغاز تا پايان خليفه بود، نه عموى پيامبر عباس تا به دعاى او متوسل شوند.
وثانياً: عنوان باب كه اين حديث زير آن آمده است چنين است:«سؤال الناسِ الإمامَ الاستسقاءَ إذا قُحِطُوا»:«درخواست مردم از پيشوا كه باران بطلبد