رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٣ - ايرادات تفكر فلاسفه پيشين
آن در لابه لاى كتب تاريخ علوم ديده مىشود. هيئت جديد، اين افلاك را به رسميت نمىشناسد و مشاهدات نجومى هم نظريه استقلال كرات آسمانى و معلق بودن آنها را در فضا تأييد مىكند.
البته فلك قمر، جنبه حسى پيدا كرده، زيرا موشكهاى كيهان پيما روى ماه نشسته و در اطراف آن گردش نمودهاند و صد البته كوچكترين برخوردى باجسم بلورين و قشر عظيم، شفاف و كروى شكل- كه دور تا دور كره ماه را فرا گرفته باشد و آن را در دل خود جاى داده باشد- نكردهاند!
ما هر اندازه هم كه بدبين و دير باور باشيم، حداقل بايد اين مقدار را بپذيريم كه هيچ گونه دليل علمى بر اثبات افلاك بطليموسى نداريم.
اختر شناسان قديم معتقد بودند كه: طبقات افلاك مانند پوست پياز روى يكديگر قرار گرفتهاند! اما چه مىتوان كرد كه علم آن را تأييد نمىكند، براى نگه داشتن اجرام و كراتى به آن سنگينى در وسط آسمان مجبور بودند تا چنان افلاك محكيم را بسازند و براى اينكه چنين طاق ضخيم و محكمى از رسيدن نور كواكب به ما جلوگيرى نكند، ناچار بودند آن را مانند بلور صيقل دهند، اما با استعفاى زمين از مركزيت جهان و كشف قانون جاذبه عمومى ديگر احتياجى به اين دردسرها نيست. تازه به فرض اينكه ما چنان افلاك و نفوسى را قائل شويم، باز هم اثبات عقول ده گانه مجرده كار بسيار مشكلى است، زيرا تمام دلايلى را كه براى اثبات عقول در فلسفه عالى آوردهاند، قابل ايراد است. به همين جهت عدهاى از محققان فلاسفه پيشين، در