رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٨ - ١- ميزان فهم وحى
حواس ظاهر و باطن خود مىنگريم، چنين قدذرتى را نيم بينيم! با اين حال چگونه مىتوان باور كرد كه پيامبران- كه از جنس ما بودهاند- احساس يا ادراكى ماواء ما داشتهاند؟»
اين بود قضاوت عجولانهاى كه گروهى در مورد وحى و حتى بيشتر مسائل ماوراء الطبيعه مىكنند.
حربه رنگ زده ديگر!
ما بارها در بحثهاى خود پاسخ اين سفسطهها و اشتباه كارىها را گفتهايم، اما در اينجا نيز بايد اين چند جمله را اضافه كنيم كه: اين آقايانى كه خود را طرفدار با وفاى علم معرفى مىكنند، در حقيقت سوء استفاده كنندگانى بيش نيشتند و از دو حال خارج نيست:
الف) اطلاعات آنها درباره علوم بسيار سطحى است.
ب) در برابر سير تكاملى علوم به گونهاى گرفتار حالت خود باختگى شدهاند كه نمىتوانند قلمرو حكومت علوم و وسعت ديدگاه علم را آنچنان كه هست، دريابند. اينها در حقيقت نه فيلسوف هستند و نه عالم. فيلسوف نيستند، زيرا در ماوراء علوم حسى و تجربى، به چيز ديگرى نيم انديشند، عالم نيستند، زيرا درباره علوم طبيعى چيزى را ادعا مىكنند كه خود علم هم آن را قبول ندارد.
تمام گفتگوهاى اين افراد را در مسائلى از اين قبيل مىتوان در يك جمله خلاصه كرد و آن اين كه: «تا چيزى از طريف علوم تجربى اثبات نشود به هيچ وجه قابل قبول نيست،»
ما هم با اين گفتار موافقت مىكنيم، اما به دو شرط:
١- موضوع مورد بحث مربوط به ماده و جهان طبيعت باشد، زيرا