رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٤ - ١- اعجاز
عدم به وجود يا از وجود به عدم باز گرداند» و در هر صورت موضوعى است مسلم و غير قابل انكار. ٢
هر گز طرفداران اثبات معجزه نمىگويند: «معجزه يعنى معلول بدون علت، معلول چيزى كه از خود هستى ندارد.» چيزى كه از خود هستى ندارد چگونه بدون هستى دهندهاى به وجود مىآيد؟ اگر بنا بود بدون علت به وجود بيايد، پس چرا هميشه به وجود نمىآيد؟ تفسير معجزه به معلول بدون علّت يك اشتباه غير قابل بخشش است!
بحث در اين است كه علت گاهى عادى و معمولى و گاهى غير عادى است. عللى كه ما به آن خو گرفتهايم يك سلسله علل عادى است، مثلًا: ما سبز شدن و بار دار شدن درخت به اين ديدهايم كه فصل بهارى برسد، به تدريج شاخههاى خشكيده شكوفه، برگ و گل پيدا كنند، پا به پاى گرمى هوا پيش بروند و پس از مدتى ميوههاى رسيده بر شاخهها ظاهر شوند. ما سخن گفتن طفل را به صورت ديدهايم كه پس از گذشتن چندين ماه از عمر او كم كم الفاظ مفرد و ساده را به صورت بريده بريده و توأم با لكنت شروع كند و سپس روز به روز لهجه، اداء حرف و طرز جمله بندىهاى او به صورت كاملترى در آيد تا به طور كامل بر حرف زدن مسلط شود. البته اگر از روز اول غير از اين ديده بوديم، مثلًا: ديده بوديم بچهها همانطور كه از روز اول مىخورند، مىآشامند، مىبينند و مىشنوند، سخن هم مىگويند، به همان عادت مىكرديم و هيچ جاى تعجب هم نبود. چه مانعى داشت كه زبان به گونهاى آفريده مىشد كه از همان عادت مىكرديم و هيچ جاى تعجب هم نبود. چه مانعى داشت كه زبان به گونهاى آفريده