شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٨ - نكته اوّل
و حتّى اگر بدانند رضاى خدا در جهنم رفتن آنان است، جهنم را بر بهشت ترجيح مىدهند.
به مثالى توجّه كنيد تا مطلب روشن شود. گاهى فردى براى دوست عزيز خود دلتنگ مىشود و به ديدار او مىرود. اين مطلوبيت بالذات است، ولى ممكن است كه انسان براى گرفتن قرض و يا رفع نياز خود و يا پذيرايى شدن به منزل دوست خود برود كه مطلوبيت بالغير مىباشد.
در صورت اوّل كه ديدار دوست مطلوبيّت ذاتى دارد، هرچند ممكن است بهترين پذيرايى نيز از او به عمل بيايد امّا ممكن است براى او غذاى شور، تلخ و يا ميوه بىمزهاى بياورند و يا كسانى او را كتك بزنند، ولى چون ديدار دوست براى او اصل بوده، همه اينها را با كمال ميل مىپذيرد.
با اين مثال، معناى مناجات حضرت سجّاد(عليه السلام) روشن مىشود كه مىفرمايد: «اِلهي لَوْ كانَ رِضاكَ في اَنْ اُقْتَلَ سَبْعينَ قَتْلَةً وَ اُقْطَعَ اِرْباً اِرْباً لَكانَ رِضاكَ اُحِب؛[١] خداوندا، اگر رضاى تو در آن باشد كه هفتاد بار كشته شوم و بدنم قطعهقطعه گردد من نيز آن را دوست دارم».
پس خداوند گرچه دوستان خود را به جهنّم نمىبرد، بلكه آنها را در عالىترين درجات بهشت قرار مىدهد ولى آنان به اين پايه از معرفت رسيدهاند كه اگر فرضاً خداوند از جهنم رفتن و سوختن آنان
[١] جواهر السنية، حرّ عاملى، ص ١٩٨.