شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢ - فرق بين دعا، ندا و نجوا
ادب آن را تقديم كرده و در ضمن فروتنانه اظهار كند كه: «برگ سبزى است تحفه درويش» و جملاتى از اين قبيل بر زبان بياورد، ارزش زيادى پيدا مىكند؛ وگرنه گل در باغچه و بازار فراوان است و خريدن آن آسان. و از آنجا كه نمىدانيم چگونه عرض ادب كنيم، اولياى الاهى نحوه آن را به ما آموختهاند و ما نياز نداريم جملاتى با فكر ناقص خود بسازيم. فقط بايد كمى در مضامين آن جملات فكر كرده، سپس با رعايت ادب عين همان جملات را به پيشگاه الاهى عرضه بداريم.
اگر تصوّر انسان اين باشد كه خدا به او اعتنا نكرده و به حرف او توجّه نمىكند، هيچگاه باب گفتوگو و راز و نياز باز نمىشود. به همين خاطر درخواست مىكنيم: «خدايا سخنانم را بشنو و با عنايت خاصى به من توجّه كن. فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَيْك؛ پس اى خداوند به سوى تو فرار كردم». گويا انسان دشمنانى دارد كه او را تهديد مىكنند و او مىخواهد از چنگ آنان فرار كرده و به نقطهاى در جهت عكس حركت دشمن به سرعتْ حركت كند.
حال، بايد ديد ما چه دشمنانى داريم كه از چنگ آنها به سوى خداوند فرار مىكنيم. بىترديد خداوند جسم نيست تا در يك طرف قرار بگيرد و دشمن در طرف ديگر، اين فرار روحى و قلبى و معنوى است، پس جهت مقابلِ خداوند، جهت نزولى و فرار از آن به معناى حركت صعودى است. عواملى وجود دارند كه مىخواهند ما را به