شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٦ - بحثى پيرامون نور عزّت ابهج
پس معلوم مىشود كه خدا غير از اينكه خودش نور است، نور ديگرى نيز دارد كه نور مخلوقات او محسوب مىشود. بنابراين تعبيراتى كه در قرآن و دعاها و بحثهاى علمى و عقلى و عرفانى به كار مىروند جنبه مجازى دارند و ما نمىتوانيم كُنه آنها را ادراك كنيم.
بحثى پيرامون نور عزّت ابهج
احتمالا در تعبير نور عزّك الابهج دو نكته وجود دارد كه با اين دو واژه مطرح مىشوند:
١. رابطه خدا با مخلوقات هر قدر كه عالى و شريف باشند، رابطه عزّت و ذلّت است. چرا كه خدا همه چيز را دارد و مخلوق از خودش هيچ چيز ندارد. عزيزترين و شريفترين مخلوق خدا از خود چيزى ندارد و هرچه دارد از خدا گرفته است.
٢. خداوند كه عزّت محض است تحت تأثير هيچ عاملى قرار نمىگيرد. چرا كه عزّت به معناى نفوذناپذيرى است و به همين سبب به زمينى كه شيار بردار نيست ارض عزاز گفته مىشود.
در دعاى عرفه نيز مىخوانيم: «اَلهي تَقَدَّسَ رِضاكَ عَنْ اَنْ يَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ فَكَيْفَ يَكُونُ له عِلَّةٌ مِنّي»؛ يعنى رضايت خدا معلول علتى از ناحيه خودش نيست تا چه رسد به اينكه ما بخواهيم علّت براى رضاى خدا فراهم كنيم.
پس رابطه مخلوق با خالق رابطه ذليل با عزيز است، چنانكه در