شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٢ - سخنى درباره اكسير محبّت
بين يك شىء مادى بىشعور و انسان. مثل جاذبهاى كه بين يك گُل زيبا و انسان وجود دارد. گُلْ انسان را به سمت خود مىكشاند بدون آنكه درك و شعورى داشته باشد و اين مرتبه ضعيف از محبت است.
محبّت بين انسان و خداوند بالاترين و بهترين مراتب جاذبه و كشش است چرا كه خداوند داراى بالاترين مراتب درك و شعور است و اين كشش، آگاهانه و برخاسته از شعور و دوسويه است حتّى اگر در آغاز يكطرفه باشد سرانجام به طرفين منتهى مىگردد. خداوند در قرآن مىفرمايد: «فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْم يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ».[١]
يا به قول شاعر:
چه خوش بى مهربانى هر دو سر بى
و نيز اين آيه قرآن كه اشاره به همين مطلب دارد: رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ.[٢]
امّا بحث از عوامل اين محبّتْ طولانى و مفصّل است كه غزّالى در ربع آخر احياءالعلوم به نام منجيات در باب المحبة و الشوق و الانس و الرضا بحث كرده و مرحوم فيض عيناً آن را در المحجة البيضاء آورده است.[٣]
[١] مائده (٥)، ٥٤: پس به زودى خداوند قومى را خواهد آورد كه آنها را دوست مىدارد و آنها نيز خداوند را دوست مىدارند. [٢] مائده (٥)، ١١٩: خداوند از آنان راضى و آنها از خداوند راضى هستند. [٣] غالب مباحث غزالى پخته و سنجيده و حساب شده است هر چند داراى انحرافاتى نيز هست و مرحوم فيض(رحمه الله) كوشيده است تا آنها را تنقيح كرده و اشتباهات و روايات ضعيف و نادرستى را كه از متصوّفه نقل كرده حذف كند و به جاى آنها روايات اهلبيت(عليهم السلام) را قرار بدهد. كتاب المحجة البيضاء كتابى بسيار با ارزش است كه در باب اخلاق بهتر از آن كه همان متن منقح شده احياء العلوم است وجود ندارد. وى در اوّل جلد هشتم (از چاپهاى هشت جلدى) در باب محبّت بحث كرده است.