رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٩ - رسوايى، عذابى خُرد كننده
است از نگرانى و اضطراب و از ترس رسوا شدن و ريختن آبرويمان، از شب تا به صبح خواب به چشممان نيايد. ما فطرتاً دوست داريم هميشه عزيز باشيم و مردم به ما احترام كنند و برايمان شخصيت و حرمت قائل شوند. البته حساب برخى افراد خودساخته و تربيتيافتگان ويژه در مكتب انبيا و ائمه(عليهم السلام) از حساب مثل بندهاى جدا است. ما نوعاً اين گونه هستيم كه وقتى در جمعى قرار مىگيريم، دوست داريم كه با سلام و صلوات از ما استقبال كنند و به اصطلاح، تحويلمان بگيرند. هر يك از ما اگر به نفس خويش مراجعه كنيم، قطعاً ملاحظه خواهيم كرد كه سلام و صلوات مردم با فحش و لعنت آنها برايمان يكى و مساوى نيست و حال و روز ما در اين دو وضعيت بسيار متفاوت خواهد بود. اين در حالى است كه مؤمنان ويژه، در اين زمينه حالشان آن گونه است كه امام باقر(عليه السلام) به جابر فرمود:
وَاعْلَمْ بِأَنَّكَ لا تَكُونُ لَنا وَليّاً حَتّى لَوِ اجْتَمَعَ عَلَيْكَ أَهْلُ مِصْرِكَ وَقالُوا إنَّكَ رَجُلٌ سُوءٌ لَمْ يَحْزُنْكَ ذلِكَ وَلَوْ قالُوا إِنَّكَ رَجُلٌ صالِحٌ لَمْ يَسُرُّكَ؛[١] و بدان كه تو از اهل ولايت ما نخواهى بود مگر آن كه اگر همه مردم شهرت بر ضد تو اجتماع كنند و بگويند تو انسان بدى هستى، اين مسأله تو را اندوهگين نسازد، و اگر همه بگويند تو انسان خوب و شايسته اى هستى، اين مطلب تو را خوشحال ننمايد.
آرى، ائمه(عليهم السلام) دلشان مىخواهد شاگردانشان اين گونه باشند كه اقبال و ادبار مردم هيچ تغييرى در وضع و حال آنها ايجاد نكند. اما به هر حال ما با چنين مقام و مرتبهاى فاصله بسيار داريم. يك شهر كه جاى خود دارد، حتى اگر در جلسه و جمعى محدود به ما بىاحترامى كنند و ناسزا بگويند و مورد تمسخر قرار بگيريم، فوراً خود را مىبازيم و تمام دستگاه وجودمان به هم مىريزد، و به اصطلاح، مىبُريم.
انسان به طور طبيعى علاقه دارد كه آبرومند و داراى عزت و احترام باشد. روانشناسان مىگويند يكى از مهمترين غرايز در آدمى همين غريزه «صيانت از شخصيت» و حفظ احترام است. از اين رو اينكه ما دوست داشته باشيم ديگران برايمان ارزش و احترام قائل شوند، به هيچ وجه امرى خلاف قاعده و انتظار نيست.
اكنون تصور كنيد اگر بنا باشد اين انسان بىآبرو شود و شخصيت و احترام و عزتش از
[١] بحارالانوار، ج ٧٨، ص ١٦٣، روايت ١، باب ٢٢.