رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٧ - اولين صفت سلبى عبادالرحمان دورى از شرك
در عمل به شرك مبتلا شود. شرك در عمل، خود مراتبى دارد و مصداق بارز و مشهور آن اين است كه انسان رسماً در مقابل معبودى ديگر جز خدا به خاك بيفتد و او را عبادت كند. اما شرك عملى فقط اين نيست و مصاديق و مراتب مختلف ديگرى نيز دارد.
يكى از مهمترين انواع شرك عملى كه معمولا همه ما وصف آن را شنيدهايم «رياى در عبادت» است. مرتبه ديگر شرك، «شرك در استعانت» است كه انسان اعتمادش به ديگران باشد و به جاى آنكه حوائجش را از خدا بخواهد، اميدش به ديگران باشد كه آنها برايش چارهاى بسازند و كارى انجام دهند. اين نوع شرك در زندگى بسيارى از ما ديده مىشود. ما به هنگام احساس نيازهاى مختلف، چه مادى و جسمى و چه روحى و روانى، براى رفع آنها معمولا ابتدا به سراغ غير خدا مىرويم و توجّهمان به همين اسباب و وسايل ظاهرى و انسانى جلب مىشود. البته معناى اين سخن آن نيست كه بخواهيم اينگونه القا كنيم كه آدمى اصلا نبايد از اسباب و علل استفاده كند و صرفاً بايد در گوشهاى بنشيند و دست به دعا بردارد و نگاهش را به آسمان بدوزد تا خدا خود مستقيماً وارد عمل شود و مشكلش را رفع كند! چنين چيزى قطعاً خلاف حكمت الهى است. خداوند اين عالم را بر اساس نظام علّى و معلولى و سبب و مسبّبى آفريده و در خودِ استفاده از اين علل و اسباب و سر و كار داشتن با مردم هزاران حكمت نهفته است. اما بحث اين است كه دل متوجه كجا است و آدمى نقطه اتكا و اميد و اعتمادش كيست و چيست؟ براى مثال، كاسب الهى و موحّد، صبح كه براى كسب و كار پايش را از خانه بيرون مىگذارد و بسم الله و خدايا به اميد تو مىگويد، اين فقط لقلقه زبانش نيست بلكه از صميم قلب و ته دل آن را مىگويد و به آن اعتقاد دارد. اما فراوانند كاسبهايى كه براى كسب روزانه خود هزاران فريب و نيرنگ به كار مىبرند، نقشهها مىكشند، كلاه سر اين و آن مىگذارند و به هر كس و ناكسى رو مىاندازند تا چند ريال درآمد داشته باشند. اينان كه طمع در مال اين و آن دارند، براى به دست آوردن حُطام دنيا به صدها كار شبههناك و حتى ـ خداى ناكرده ـ حرام دست مىزنند. سرّ همه اينها اين است كه بسيارى از ايمانها فقط زبانى و آنقدر ضعيف است كه بود و نبودش چندان تفاوت نمىكند! ثمره چنين ايمانهايى همين است كه آدمى براى رفع نيازش جز خدا به همه چيز و همه كس توجه مىكند!