استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ٢٤
حق تعالى سزاوار آن نيست «وله الكبرياء فى السموات و الارض» «١».
ولى امين الاسلام طبرسى، تقسيم «استكبار» را به «پسنديده و ناپسند» نمىپذيرد و مىگويد:
استكبار به معناى «به ناروا طلب بزرگى كردن» است، بر خلاف «تكبر» كه ممكن است بزرگى همراه با استحقاق و سزاوارى باشد، چه اين كه در مورد حق تعالى «تكبر» صحيح است. «٢» علّامه طباطبائى نيز تصريح مىكند كه استكبار هميشه نارواست و قيد «به غير حق» در آيه «فَاسْتَكْبَرُوا فِى الْارْضِ بِغَيْرِ حَقٍّ» «٣» توضيحى است، نه آن كه استكبار به حق نيز وجود داشته باشد. «٤» اينك در پرتو توضيحات لغت شناسان به اين نتايج مىرسيم:
١- استكبار، ريشه در يك بيمارى روحى دارد؛ بيمارى خود بزرگ بينى و ديگران را به حساب نياوردن.
٢- مشخّصه آشكار استكبار، «بزرگىطلبى» است و مستكبر تمام تلاش خود را به كار مىگيرد تا با فراهم آوردن اسباب و مقدمات، به «بزرگى» دست يابد.
٣- استكبار، چيزى جز خود را برتر از ديگران دانستن، و همه را زير دست خويش ديدن و در يك كلمه «سلطه بر مردم» نيست.
٤- هر چند برخى لغت شناسان ميان تكبّر و استكبار فرق نگذاشتهاند، امّا با تأمل در مجموع آنچه از فرهنگ نامهها نقل كرديم، مىتوان تفاوت را به شرح ذيل به بيان آورد.
متكبّر، خود را بزرگتر از ديگران مىداند، ولى «مستكبر» با تظاهر به آن، در پى دست يافتن به بزرگى است. تكبّر، از حالت نفسانى شخص حكايت مىكند كه خود بزرگ بين است و استكبار از رفتار او حكايت مىكند كه براى رسيدن به بزرگى، دست و پا مىزند.
متكبّر، خود را جلوتر از ديگران مىداند و مستكبر تلاش مىكند تا همه را پشت سر بگذارد و جلودار شود. از اين رو، ممكن است، متكبّر در انزوا باشد و تلاشى براى جلو