استكبار و استضعاف در قرآن - سروش، محمد؛ حیدری، احمد - الصفحة ٢٢
اين رو، صرف ناتوانى و ضعف به عنوان يك واقعيت عينى، استضعاف نيست و هر فردى صرفاً به دليل آن كه در يكى از ابعاد جسمى، فكرى، مادى و اقتصادى، قدرت و توان كافى ندارد و ضعيف است، مستضعف شمرده نمىشود.
ديگر آن كه استضعاف وقتى رخ مىنمايد كه چنين حوادثى پيش آيد:
الف- گروهى، مردم را در چنگ قدرت خود فشار دهند و توان و نيروى آنان را ربوده، آنان را ضعيف كنند.
ب- قلدرى و زورگويى جباران باعث استضعاف گردد.
ج- استضعاف مولود نوعى «بينش» و «محاسبه» است. ديگران را ضعيف شمردن و آنان را ناتوان به حساب آوردن و توان و شايستگى آنان را ناديده انگاشتن. و چنين بينشى است كه زمينه سلطه و قلدرى مستكبران را فراهم مىآورد.
٢- استكبار «استكبار»، از مادّه «كبر» است. از اين رو، بايد معناى «كبر» را در فرهنگ نامهها بيابيم. جوهرى، در الصحاح «كَبُر» را بزرگ شده و «كِبر» را عظمت و كبريا معنا كرده است «١» و فيّومى در المصباح المنير «كَبُر» را به معناى «عَظُم» دانسته است «٢» و احمد بن فارس در معجم مقاييس اللغة، اصل مادّه اين كلمه، «ك- ب- ر»، را مقابل صِغَر و كوچكى دانسته و «كِبَر» را به پيرى و «كِبْر» را به عظمت تفسير كرده است «٣». لغت شناسان و فرهنگ نويسان ديگر نيز تفسيرهايى چون همين تعبيرات آوردهاند.
«استكبار»، مصدر باب استفعال است كه آن را چنين معنا كردهاند:
تكبر و استكبار، به معناى تعظم و بزرگى كردن است. «٤» راغب مىنويسد: