ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٦ - بحث روايتى(رواياتى در ذيل آيات گذشته در باره وظيفه علماء، دست خدا، امت مقتصده و )
مؤلف: همين معنا را عياشى در تفسير خود از يعقوب بن شعيب و از حماد[١] از آن جناب نقل كرده است.
و در تفسير قمى است كه يهود مىگفتند: خداى تعالى عالم را آفريد و آفرينش آن را بطور خودكار قرار داده و ديگر به مدبرى نيازمند نيست، خداوند متعال آنها را در اين عقيده تخطئه و رد كرده و مىفرمايد:(بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ) يعنى اين چنين كه شما خيال كردهايد نيست، دست خدا در پس و پيش كردن و كم و كاست نمودن امور عالم باز است، و او داراى مشيت است يعنى بعضى از تصرفات، زمانى مورد خواست او قرار مىگيرد و براى اوست بداء (يعنى پس از برههاى از زمان چيزى كه بظاهر مورد خواست خدا بوده خلافش ظاهر مىگردد).[٢] مؤلف: همين معنا را شيخ صدوق در معانى الاخبار به اسناد خود از اسحاق بن عمار از كسى كه اسحاق از او شنيده از امام صادق (ع) نقل مىكند[٣].
و در تفسير عياشى از هشام مشرقى از ابى الحسن خراسانى يعنى حضرت رضا (ع) نقل مىكند كه فرمود: خدا خود را به اوصاف احديت و صمديت و نور، وصف فرموده است، آن گاه امام فرمود:(بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ) عرض كردم: آيا راستى براى خدا دو دست هست مانند اين دستهاى من (و با يك دست خود بدست امام اشاره كردم)؟ فرمود: نه. اگر اينطور بود مخلوقى بيش نبود.[٤] مؤلف: همين روايت را صدوق در كتاب عيون به اسناد خود از مشرقى و از آن حضرت نقل كرده است[٥].
و نيز صدوق در كتاب معانى الاخبار به اسناد خود از محمد بن مسلم نقل كرده كه وى گفت: من از حضرت صادق (ع) سؤال كردم كه معناى اين كلام خداى عز و جل كه مىفرمايد:(يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ) چيست؟ فرمود: در كلام عرب دست تنها به معناى جارحه كه عضوى از بدن انسان است نيست، بلكه به معناى قوه و نعمت هم آمده است كما اينكه در قرآن هم به معنى قوه استعمال شده است. مانند اين آيه كه در باره قوت
[١] تفسير عياشى ص ٣٣٠ حديث ١٤٧ و ١٤٦.
[٢] تفسير على بن ابراهيم( تفسير قمى) جلد ١ ص ١٧١ و ١٧٠.
[٣] معانى الاخبار ص ١٨ حديث ١٥.
[٤] تفسير عياشى ج ١ ص ٣٣٠ حديث ١٤٥.
[٥] عيون الاخبار ج ١ ص ١٤٦.