ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٣٧ - (شامل يكصد و هشتاد و سه روايت راجع به اوصاف، احوال و سنن پيامبر گرامى اسلام
مىداشت.
و وقتى تكلم مىفرمود همنشينانش سرها را به زير مىانداختند گويى مرگ بر سر آنها سايه افكنده است، و وقتى ساكت مىشد، آنها تكلم مىكردند، و در حضور او نزاع و مشاجره نمىكردند، و اگر كسى تكلم مىكرد ديگران سكوت مىكردند تا كلامش پايان پذيرد، و تكلمشان در حضور آن جناب به نوبت بود، اگر همنشينانش از چيزى به خنده مىافتادند، آن جناب نيز مىخنديد و اگر از چيزى تعجب مىكردند او نيز تعجب مىكرد، و اگر ناشناسى از آن حضرت چيزى مىخواست و در درخواستش اسائه ادب و جفايى مىكرد، آن جناب تحمل مىنمود، به حدى كه اصحابش در صدد رفع مزاحمت او برميامدند و آن حضرت مىفرمود: هميشه صاحبان حاجت را معاونت و يارى كنيد، و هرگز ثناى كسى را نمىپذيرفت مگر اينكه به وى احسانى كرده باشد، و كلام احدى را قطع نمىكرد مگر اينكه مىديد كه از حد مشروع تجاوز مىكند كه در اين صورت يا به نهى و بازداريش از تجاوز يا به برخاستن از مجلس كلامش را قطع مىكرد.
سيد الشهداء (ع) مىفرمايد: سپس از سكوت آن حضرت پرسيدم، فرمود:
سكوت رسول خدا ٦ چهار جور بود: ١- حلم ٢- حذر ٣- تقدير ٤- تفكر. سكوتش از حلم و صبر اين بود كه هيچ چيز آن حضرت را به خشم در نمىآورد و از جاى نمىكند، و سكوتش از حذر در چهار مورد بود:
١- در جايى كه مىخواست وجهه نيكو و پسنديده كار را پيدا كند تا مردم نيز در آن كار به وى اقتدا نمايند.
٢- در جايى كه حرف زدن قبيح بود و مىخواست بطرف ياد دهد تا او نيز از آن خوددارى كند.
٣- در جايى كه مىخواست در باره صلاح امتش مطالعه و فكر كند.
٤- در مواردى كه مىخواست دست به كارى زند كه خير دنيا و آخرتش در آن بود.
و سكوتش از تقدير اين بود كه مىخواست همه مردم را به يك چشم ديده و به گفتار همه به يك نحو استماع فرمايد، و اما سكوتش در تفكر عبارت بود از تفكر در اينكه چه چيزى باقى است و چه چيزى فانى.[١] مؤلف: اين روايت را صاحب كتاب مكارم الاخلاق از كتاب محمد بن اسحاق بن
[١] معانى الاخبار ط انتشارات اسلامى ص ٧٩ ح ١.