ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٧٥ - ٦ - پاسخ به يك شبهه و بيان رابطه بين اعمال و عبادات و رياضتها و مجاهدات با نفس انسانى
گذشته در اشتباه افتد و چنين نتيجه بگيرد كه دين عبارت است از عرفان و تصوف، يعنى معرفت النفس چنان كه بعضى از اهل بحث از ماديين همين توهم را كرده و در نتيجه روشهاى زندگى داير بين مردم را به دو قسم تقسيم نموده، يكى مسلك و روش ماديت و يكى عرفان، آن گاه گفتهاند: كه اين عرفان عبارتست از همان دين. و اين خود اشتباه بزرگى است، زيرا چيزى كه دين عهدهدار آن است عبارتست از بيان اينكه براى انسان سعادتى است حقيقى نه موهوم، و اين سعادت را نمىتوان به كف آورد مگر بوسيله خضوع در برابر ما فوق الطبيعه، و قناعت نكردن به تمتعات مادى.
بحثهاى گذشته هم به اين نتيجه رسيد كه اديان هر چه باشند چه حق و چه باطل به اين خاطر بكار برده مىشوند كه مردم به آن وسيله تربيت شده و بسوى سعادت سوق داده شوند، سعادتى كه اصلاح نفس و تهذيب آن مردم را به آن نويد داده و بسوى آن دعوت مىكند، البته اصلاح و تهذيبى كه مناسب با مطلوب باشد، اين بود نتيجه بحثهاى گذشته، اين كجا و مساله اينكه دين عبارت است از عرفان كجا؟
پس غرض از دين اين است كه مردم خداى سبحان را يا بدون وساطت كسى- در مذهب حق- و يا بواسطه شفيعان و شركا- در مذهب باطل و شرك- بپرستند، چون سعادت انسانى و حيات طيبه او در آن است، حيات طيبهاى كه انسان جز رسيدن به آن، هدف نهايى ديگرى ندارد، حياتى كه آدمى جز بوسيله نفسى پاك از پليديهاى تعلقات مادى و تمتعات بىقيد و شرط حيوانى به آن نمىرسد، و چون اين دعوت محتاج بود به اينكه جزو دستورات خود اصلاح نفس و تطهير آن را هم مندرج نمايد، تا گرونده به دعوت و آن كسى كه دين او را در دامن خود مىپروراند مستعد براى پذيرفتن و تلبس به خير و سعادت شود، و مثل كسى نباشد كه با اين دست گرفته و با دست ديگر پرتاب كند از اين رو مساله تهذيب نفس جزو برنامه دين شده و از لابلاى احكام دين گاهى هم اسمى از اين معنا بگوش مىخورد، بنا بر اين اگر چه همانطور كه گفتيم دين هم عرفان را به يك نحو استلزام، مستلزم مىباشد ليكن نمىتوان گفت دين همان معرفت النفس است، بلكه دين امرى است، و معرفت النفس امر ديگرى است غير آن، و با مثال، اين بيان روشن مىشود كه طريقههاى مختلف رياضت و مجاهدهاى كه بمنظور رسيدن به انواع مقاصد خارق العاده سلوك مىشود نيز غير معرفة النفساند، اگر چه بعضى به بعضى به يك نحوى ارتباط داشته باشند.
آرى براى ماست كه به يك امر حكم كرده و بگوييم كه عرفان نفس اگر چه سلوكش به هر طريقى كه فرض كنيم باشد، امرى است كه از دين گرفته شده است، چنان كه بحث