ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٤٢ - شرح و تفسير كلمات و جملات روايت مشهورى كه در باره اوصاف جسمى و احوال روحى پيامبر اكرم
مزبور در حالى كه كليد خزينههاى زمين را در دست داشت گفت: اينك چيزى هم از آنچه در نزد خدايت دارى كاسته نشد.[١] ٦- و در نهج البلاغه مىفرمايد: پس بايد كه تاسى كنى به نبى اطهر و اطيب- تا آنجا كه مىفرمايد- از خوردنيهاى دنيا اندك و به اطراف دندان خورد، و دهان خود را از آن پر نكرد و به آن التفاتى ننمود، لاغرترين اهل دنيا بود از حيث تهى گاه و گرسنهترين شان بود از جهت شكم، خزائن دنيا بر او عرضه شد، ليكن او از قبولش استنكاف نمود، وقتى فهميد كه خداى تعالى چيزى را دشمن دارد او نيز دشمن مىداشت، و هر چيزى را كه خداى تعالى حقير مىدانست او نيز تحقيرش مىكرد، و ما بر عكس آن جنابيم و اگر از معايب چيزى در ما نبود جز همين كه دوست مىداريم دنيايى را كه خدا دشمن داشته و بزرگ مىشماريم دنيايى را كه خدايش تحقير كرده، همين براى شقاوت و بدبختى و نافرمانيمان بس بود، و حال آنكه رسول اللَّه ٦ روى زمين غذا مىخورد، و چون بندگان مىنشست، و كفش خود را بدست خود مىدوخت، و بر الاغ لخت سوار مىشد، و شخصى ديگرى را هم پشت سر خود بر آن حيوان سوار مىكرد، وقتى ديد پرده در خانهاش تصوير دارد به يكى از زنان خود فرمود: اى فلان اين پرده را از نظرم پنهان كن تا آن را نبينم، چون هر وقت چشمم بدان مىافتد به ياد دنيا و زخارف آن مىافتم، آرى به قلب و از صميم دل از دنيا اعراض كرده بود، و يادش را در دل خود كشته و از بين برده بود، تا جايى كه دوست مىداشت زينت دنيا را حتى به چشم هم نبيند تا هوس لباس فاخر نكند، و دنيا را خانه قرار نبيند، و اميدوار اقامت در آن نشود، از اين رو دنيا را به كلى از دل خود بيرون كرد، و ياد آن را از قلب كوچ داد، و از نظر دور بين خود هم پنهان نمود، آرى وقتى شخصى از چيزى بدش آيد نظر كردن بان را هم دوست نمىدارد، حتى دوست نمىدارد كه كسى نزد او اسم آن چيز را ببرد[٢].
٧- و در كتاب احتجاج از موسى بن جعفر از پدرش و از پدرانش از حسن بن على از پدرش على (ع) روايت كرده كه در ضمن خبرى طولانى فرمود: رسول خدا ٦ از خوف خداى عز و جل آن قدر مىگريست كه سجاده و مصلايش از اشك چشم او تر مىشد، با اينكه جرم و گناهى هم نداشت[٣].
[١] كافى ط دار التعارف ج ٢ ص ١٢٢ ح ٥.
[٢] نهج البلاغه ابن ابى الحديد ط دار احياء كتب العربى ج ٩ ص ٢٣٢.
[٣] احتجاج طبرسى ط دار النعمان ج ١ ص ٣٣١.