ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٦٠ - رواياتى در ذيل آيه شريفه عليكم أنفسكم و بيان اينكه مفاد آن با ادله امر به معروف سازگار است
نمىتوان معرفت حقيقى را كاملا استيفا نمود، چون اين روايات از مواهب الهى كه مخصوص است به اولياء اللَّه نمونههايى را ذكر مىكند كه به هيچ وجه سير فكرى نمىتواند آن امور را نتيجه دهد، و به آنها منتهى شود، در استقامت و صحت اين اخبار هم حرفى نيست، و بزودى در تفسير سوره اعراف (ان شاء اللَّه العزيز) بيان خواهيم كرد كه قرآن كريم هم بر صحت آنها گواهى دارد.
[رواياتى در ذيل آيه شريفه:(عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ ...) و بيان اينكه مفاد آن با ادله امر به معروف سازگار است]
و در تفسير قمى در آيه(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ ...) مىگويد: امام (ع) فرمود: خود را اصلاح كنيد، و لغزشهاى مردم را جستجو مكنيد، براى اينكه اگر شما خود صالح باشيد گمراهى مردم به شما ضررى نمىرساند[١].
مؤلف: اين روايت نيز منطبق بر يك نكته از بيان قبلى ما است، و آن نكته اين بود كه گفتيم آيه شريفه در مقام بيان نهى از اين است كه آدمى در پرداختن به اصلاح حال مردم از حد معمول و متعارف در دعوت به حق و امر به معروف و نهى از منكر تجاوز كند، نه اينكه بخواهد ترك امر به معروف و نهى از منكر را تجويز نمايد.
و در كتاب نهج البيان از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود: اين آيه (آيه مورد بحث) در باره تقيه نازل شده است[٢].
مؤلف: مفاد روايت اين است كه اين آيه تنها متعرض بيان حال تقيه است، و اينكه چون دعوت اهل ضلال بسوى حق و امر به معروف و نهى از منكر مشروط است به اينكه تقيهاى در بين نباشد از اين رو اگر خوف ضررى از ناحيه اهل ضلال در بين باشد در آن صورت دعوت نبايد كرد. و ليكن ما سابقا گفتيم كه ظاهر آيه با اين معنا سازگار نيست، و بيان كرديم كه آيه در مقام بيان نكته ديگرى است.
در الدر المنثور هم از مفسرين سلف نقل شده كه عدهاى از آنها همين معنا را گفتهاند، مانند ابن مسعود، ابن عمرو، أبى ابن كعب، ابن عباس و مكحول[٣] و آنچه از رواياتى هم كه از رسول اللَّه ٦ در اين باره نقل شده هيچكدام دلالت بر اين معنا ندارند، از آن جمله روايتى است كه از ترمذى- وى روايت را صحيح دانسته- و ابن ماجه و ابن جرير، و بغوى در معجم خود و ابن منذر و ابن ابى حاتم و طبرانى و ابى الشيخ و ابن مردويه و حاكم- وى نيز
[١] تفسير قمى ص ١٨٨.
[٢] نهج البيان.
[٣] در المنثور، ج ٢ ص ٣٣٩.