ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٣٨ - بحث روايتى(شرح و تفسير سخنانى از امير المؤمنين(ع) در باره توحيد خداى سبحان، نفى وحدت عددى و نفى حد از ذات اقدس الهى و )
داده استغفار كند و آن اوصاف را از او نفى نمايد، و در نتيجه خود را سرگردان در چنان حيرتى ببيند كه خلاصى از آن نيست، اين است مراد امام (ع) از اينكه فرمود: و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه لشهادة كل صفة انها غير الموصوف و شهادة كل موصوف انه غير الصفة- و كمال اخلاصش زبان بستن از توصيف او است چون هر صفتى خود شهادت مىدهد كه غير موصوف است، كما اينكه هر موصوفى گواهى مىدهد كه غير صفت است .
و اگر كسى دقت كند خواهد فهميد كه اين تفسيرى كه ما از اين فقره از خطبه كرديم معنايى است كه فقرات اول خطبه آن را تاييد مىكند، چون امام (ع) در اوايل خطبه مىفرمايد: الذى لا يدركه بعد الهمم و لا يناله غوص الفطن الذى ليس لصفته حد محدود و لا نعت موجود و لا وقت معدود و لا اجل ممدود يعنى خداوندى است كه بلندى همت متفكرين هر چه هم سيمرغ فكرشان اوج بگيرد به كنه ذاتش نمىرسد، و غوطههاى غوطهوران در درياى فهم و حذاقت، هر چه هم عميق باشد به درك آن حقيقت نايل نمىشود، خداوندى است كه براى صفات جمال و كمالش غايتى معين و وصفى موجود نيست، و براى گنجايش آن مدتى معين و يا زمانى، و لو هر چه هم ممتد و طولانى باشد نيست.
اما اينكه امام (ع) فرمود: فمن وصف اللَّه سبحانه فقد قرنه ... ، بيانى است كه از راه تجزيه و تحليل اثبات وصف به نتيجه مطلوب (براى خداوند سبحان حدى و عددى نيست) منتهى مىشود، چنان كه بيان اول از راه تجزيه و تحليل معرفت به نتيجه منتهى مىشد، به اين بيان كه هر كس خدا را وصف كند او را قرين آن وصف دانسته، چون سابقا شناختيم كه وصف غير موصوف است، و بين آن دو تغاير هست و جمع كردن همين دو چيز متغاير همان قرين كردن آنها است، و كسى كه خدا را قرين چيزى كند به دو تايى او حكم كرده، يكى خودش و يكى وصفش، و كسى كه به دوئيت او حكم كند او را تجزيه به دو جزء كرده، و كسى كه خدا را تجزيه كند به او جهل ورزيده، و با اشاره عقليه به سويش اشاره كرده، و كسى كه به او اشاره كند او را تحديد كرده، چون اشاره مستلزم جدايى مشير است از مشار اليه، تا اينكه اشاره- كه خود بعدى است بين مشير و مشار اليه و لو عقلى- آن دو را به هم مرتبط سازد، از سمت مشير گرفته و در جهت مشار اليه ختم شود، و من حده فقد عده- و كسى كه خدا را تحديد كند او را بشمار در آورده است ، يعنى وحدتش را وحدت عددى دانسته، براى اينكه لازمه انقسام و محدوديت و انعزال وجودى، گنجيدن در عدد هست تعالى اللَّه عن ذلك .
و در نهج البلاغه است كه امام (ع) در يكى از خطبههاى خود فرمود: حمد