ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٣٦ - بحث روايتى(شرح و تفسير سخنانى از امير المؤمنين(ع) در باره توحيد خداى سبحان، نفى وحدت عددى و نفى حد از ذات اقدس الهى و )
اولين مرتبه دين شناخت خدا است و اين خود واضح است، چون كسى كه خدا را نمىشناسد هنوز قدم در ساحت دين نگذاشته، پس اولين قدم بسوى دين شناسايى خدا است، آن گاه مىفرمايد: و كمال معرفته التصديق به- و كمال معرفت خدا تصديق و ايمان به او است اين نيز روشن است، زيرا معرفت پروردگار از قبيل معرفتهايى است كه بايد توأم با عمل باشد كه از طرفى ارتباط و نزديكى عارف را به معروف نشان داده و از طرف ديگر عظمت معروف را حكايت كند، نه از قبيل معرفتهايى كه توأم با عمل نيست.
و پر واضح است كه اينگونه معرفتها وقتى در نفس پاىگير و مستقر مىشود كه به لوازم عمليش قيام شود، و گرنه معرفت در اثر ارتكاب اعمال مخالف و ناسازگار رفته رفته ضعيف شده و سرانجام بطور كلى از بين مىرود، يا لا اقل بىاثر مىماند. كما اينكه امام امير المؤمنين (ع) همين معنا را در يكى از كلماتش كه در نهج البلاغه روايت شده است متعرض شده و مىفرمايد: علم مقرون به عمل است، كسى كه علمى آموخت مىبايد به لوازم عملى آن قيام نمايد، و گرنه رخت از دلش بر بسته (از بين مىرود)[١].
پس علم و معرفت به هر چيز وقتى كامل مىشود كه عالم و عارف نسبت به معلوم و معروف خود ايمان صادق داشته باشد، نه اينكه آن را شوخى و بازيچه بپندارد، و علاوه بر اين، ايمان خود را از ظاهر و باطن خود بروز دهد، و جسم و جانش در برابر معروف خاضع شود، و اين همان ايمانى است كه اگر در دل بتابد آشكار و نهان آدمى را در پرتو خود اصلاح مىكند، پس صحيح است كه گفته شود: كمال معرفت خدا تصديق به او است. آن گاه مىفرمايد: و كمال التصديق به توحيده- و كمال تصديق و ايمان به خدا توحيد او است . جهتش اين است كه گر چه خضوع كه همان تصديق و ايمان به خداست و با شرك و بتپرستى هم محقق مىشود، كما اينكه مشركين و بتپرستان هم براى پروردگار خضوع داشتند، و هم براى خدايان خود، الا اينكه اين خضوع ناتمام و ناقص است، و بديهى است كه خضوع وقتى كامل مىشود كه تمامى مراتب آن از غير خدا به سوى خدا معطوف گردد، چون خضوع براى معبودهاى ساختگى، خود به معناى اعراض و روگردانى از خداست، سپس تصديق به خدا و خضوع نسبت به مقام او وقتى كامل مىشود كه از عبادت شركاى ساختگى و دعوت آنان اعراض شود، اين است معناى جمله: و كمال التصديق به توحيده- و كمال تصديق او يگانه دانستن او است . آن گاه فرمود: و كمال توحيده الاخلاص له- و كمال توحيدش، اخلاص نسبت به او است .
[١] نهج البلاغه صبحى الصالح ح ٣٦٦.