ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٤٩ - اعتقاد به الوهيت مريم، مادر عيسى(ع) در ميان مسيحيان و نقل گفتار صاحب تفسير المنار در اين باره
اثبات مىكنند براى خدا شريك قائل شدهاند. پس در هر حال خدا را اثبات كرده، نه اينكه او را انكار و غير او را اثبات كنند. زيرا گفتيم كه اين حرف غير معقول است. به اين بيان معلوم شد معنى(إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ) دو شريك از غير خدا براى خدا قائل شدن است، نه خدا را انكار كردن. و به فرضى هم كه تسليم شويم و قبول كنيم كه كلمه دون به هيچ وجه افاده معنى شركت را نمىكند، مىگوييم: افاده نفى شركت را هم نمىكند، و بيش از اين نيست كه معنايش گرفتن دو معبود است كه آن دو از سنخ غير خدا باشند، و از افاده اينكه اين اتخاذ توأم با نفى الوهيت پروردگار متعال و يا اثبات او بوده ساكت است. در لفظ دون نه دلالتى بر آن نفى و نه بر اين اثبات است، و ما از خارج فهميده و بدست آوردهايم كه نصارا با اين عمل خود نفى الوهيت از پروردگار متعال نكردهاند، و چه بسا از مسيحيان كه به اين معنى هم اشكال كردهاند و گفتهاند: نصارا قائل به الوهيت مريم عذرا نيست و كلام آنان را كه به ظاهر الوهيت مريم را مىرساند به وجهى توجيه نمودهاند. ليكن نكتهاى كه در اين آيه است و اين توجيهات را باطل مىكند و لازم است تذكر داده شود اين است كه در آيه نفرمود: نصارا گفتهاند مريم اله است، تا بتوان آن را توجيه كرد و گفت آرى چنين حرفى مىزدند و ليكن غرضشان چيز ديگرى بوده. بلكه فرمود: نصارا مريم را اله خود اتخاذ كردند، و معلوم است كه اتخاذ اله غير گفتن آن است، گر چه وقتى اتخاذ شد به زبان هم جارى مىشود زيرا اتخاذ اله جز به عبوديت و خضوع بندگى صادق نيست، كما اينكه در قرآن هم فرموده: (أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ)- آيا ديدهاى كسانى را كه هواى نفس خود را معبود خود گرفتند؟ علاوه بر اينكه اعتقاد به الوهيت مريم از نياكان مسيحيت به اخلاف آنان رسيده و اينك در ميانشان مشهور است.
آلوسى در روح المعانى مىگويد: ابو جعفر امامى از بعضى از نصارا حكايت كرده كه در قرون گذشته قومى بودند بنام مريميه كه معتقد بودند به الوهيت مريم[١].
[اعتقاد به الوهيت مريم، مادر عيسى (ع) در ميان مسيحيان و نقل گفتار صاحب تفسير المنار در اين باره]
و در تفسير المنار مىنويسد: اين مطلب كه مسيحيان مسيح را اله مىدانند در چند جا از تفسير اين سوره گذشت و اما پرستش مادر مسيح، اين نيز در كليساهاى شرقى و غربى بعد از قسطنطنين متفق عليه بوده. تنها فرقه پروتستان است كه پس از چند قرن بعد از اسلام پيدا شدند و آن را انكار نمودند.[٢]
[١] تفسير روح المعانى طبع دار احياء التراث العربى ج ٧ ص ٦٥.
[٢] كما اينكه در اين ايام كه سنه ١٩٥٨ ميلادى است اعتقاد به رسالت مسيح و اينكه او خدا نيست دائما در بين نصاراى آمريكا رو به انتشار و توسعه است.
دانشمند محقق آقاى ه. ج. فلز، هم در مجمل التاريخ مىنويسد: اين عبادتى كه امروز عامه مسيحيان براى مسيح و مادرش انجام مىدهند با تعليمات خود مسيح موافق نيست، براى اينكه خود مسيح در انجيل مرقس نهى كرده از اينكه غير خداى يكتا را عبادت و پرستش كنند.( ص ٥٢٦ و ٥٣٩ كتاب مذكور.)