ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٥٠ - رواياتى چند در باره پارهاى از سنن و آداب آن حضرت در معاشرت
نمىگرفت، و دست چپش براى كارهاى ديگرش بود، رسول خدا با دست راست كار كردن را در جميع كارهاى خود دوست مىداشت حتى در لباس پوشيدن و كفش به پا كردن و موى شانه زدنش.
و وقتى دعا مىفرمود سه بار تكرار مىكرد، و وقتى تكلم مىفرمود در كلام خود تكرار نداشت و اگر اذن دخول مىگرفت سه بار تكرار مىنمود، كلامش همه روشن بود به طورى كه هر شنوندهاى آن را مىفهميد، وقتى تكلم مىكرد چيزى شبيه نور از بين ثنايايش بيرون مىجست، و اگر آن جناب را مىديدى مىگفتى افلج[١] است و حال آنكه چنين نبود، نگاهش همه بگوشه چشم بود، و هيچ وقت با كسى مطالبى را كه خوش آيند آن كس نبود در ميان نمىگذاشت، وقتى راه مىرفت گويى از كوه سرازير مىشد و بارها مىفرمود بهترين شما خوشاخلاقترين شما است، هيچ وقت طعم چيزى را مذمت نمىكرد، و آن را نمىستود، اهل علم و اصحاب حديث در حضورش نزاع نمىكردند، و هر دانشمندى كه موفق بدرك حضورش شد اين معنا را گفت كه من به چشم خود احدى را نه قبل از او و نه بعد از او نظير او نديدم[٢].
٢٥- و در كتاب كافى به سند خود از جميل بن دراج از ابى عبد اللَّه (ع) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا ٦ نگاههاى زير چشمى خود را در بين اصحابش به طور مساوى تقسيم كرده بود به اين معنا كه بتمام آنان بيك جور نظر مىانداخت و همه را به يك چشم مىديد، و نيز فرمود: هيچ اتفاق نيفتاد كه آن جناب پاى خود را در مقابل اصحابش دراز كند، و اگر مردى با او مصافحه مىكرد دست خود را از دست او بيرون نمىكشيد و صبر مىكرد تا طرف دست او را رها سازد، از همين جهت وقتى مردم اين معنا را فهميدند هر كس با آن جناب مصافحه مىكرد دست خود را مرتبا بطرف خود مىكشيد تا آنكه از دست آن حضرت جدا مىكرد.[٣] ٢٦- و در كتاب مكارم الاخلاق مىگويد، رسول خدا ٦ هر وقت حرف مىزد در حرف زدنش تبسم مىكرد.[٤] ٢٧- و نيز از يونس شيبانى نقل مىكنند كه گفت امام ابى عبد اللَّه (ع) به من فرمود: چطور است شوخى كردنتان با يكديگر؟ عرض كردم خيلى كم است، فرمود چرا با هم
[١] افلج كسى است كه ميان دندانهاى بالاى او فاصله زياد باشد.
[٢] مكارم الاخلاق ص ٢٣.
[٣] كافى ج ٢ ص ٦٧١ ح ١.
[٤] مكارم الاخلاق ص ٢١.