ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٤٣ - بحث روايتى(شرح و تفسير سخنانى از امير المؤمنين(ع) در باره توحيد خداى سبحان، نفى وحدت عددى و نفى حد از ذات اقدس الهى و )
كه ظاهر است ولى نمىتوان پرسيد ظهورش از چيست؟ باطن است ليكن نمىتوان سؤال كرد كه باطن و نهان در چيست؟ خدايى كه جسم نيست تا فانى شود، و در پرده نيست تا چيزى بر او احاطه داشته باشد، نزديكيش به اشيا به چسبيدن و دوريش از آنها به جدايى نيست، خدايى كه از بندگانش نگاههاى تند و زير چشمى و تكرار كلمات و گام بلند كردن و نهادن در شبهاى تار برايش پنهان نيست نه در شبهاى تار و ديجور، و نه در شبهايى كه ماه منير بر آن سايه مىافكند، و در دنبال طلوع و غروب آن آفتاب درخشان طلوع و غروب مىكند، و در نتيجه آمد و رفت آن دو، و روزگار به گردش در مىآيد، روزگارى كه عبارتست از شبى آينده و روزى گذشته.
و كوتاه سخن، خدايى كه روز و شب و آشكار و نهان نسبت به علم او يكسانند، و چيزى بر او پوشيده نيست، خدايى كه پيش از هر نهايت و مدتى و قبل از هر شمارش و تعدادى بوده است، منزه است از اين نسبتهايى كه اندازهگيران به او مىدهند، و او را در صفات خود شريك مىسازند، و اندازهها و اطراف و جوانب و احتياج به مسكن و جاىگيرى در مكان را براى او نيز قائل مىشوند، بنا بر اين، حد و نهايت، لباسى است كه بر اندام مخلوقات بريده شده، و به ما سوى اللَّه نسبت داده مىشود نه به پروردگار، خدايى كه موجودات را از مفردات و ريشهها و عناصر اوليه ازليه و ابديه نيافريد، بلكه هر چه آفريده خودش را و عناصر اوليهاش را محدود آفريده، و هر چه را كه صورت هستى داده نيكو صورتگريش كرده است .
و نيز در نهج البلاغه در خطبهاى مىفرمايد: ما وحده من كيفه، و لا حقيقته اصاب من مثله، و لا اياه عنى من شبهه، و لا صمده من اشار اليه و توهمه، كل معروف بنفسه مصنوع، و كل قائم فى سواه معلول، فاعل لا باضطراب آلة، مقدر لا بجول فكرة، غنى لا باستفادة، لا تصحبه الاوقات، و لا ترفده الادوات، سبق الاوقات كونه، و العدم وجوده، و الابتداء ازله، بتشعيره المشاعر عرف ان لا مشعر له، و بمضادته بين الامور عرف ان لا ضد له، و بمقارنته بين الاشياء عرف ان لا قرين له، ضاد النور بالظلمة، و الوضوح بالبهمة و الجمود بالبلل، و الحرور بالصرد، مؤلف بين متعادياتها، مقارن بين متبايناتها، مقرب بين متباعداتها، مفرق بين متدانياتها، لا يشمل بحد و لا يحسب بعد، و انما تحد الادوات انفسها و تشير الالات الى نظائرها، منعتها منذ القدمية و حمتها قد الازلية، و جنبتها لو لا التكملة، بها تجلى صانعها للعقول، و بها امتنع عن نظر العيون، لا يجرى عليه السكون و الحركة، و كيف يجرى عليه ما هو اجراه؟ و يعود فيه ما هو ابداه؟ و يحدث فيه ما هو احدثه؟ اذا لتفاوتت ذاته، و لتجزا كنهه، و لامتنع من الازل معناه، و لكان له وراء اذ