ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٧٧ - ٦ - پاسخ به يك شبهه و بيان رابطه بين اعمال و عبادات و رياضتها و مجاهدات با نفس انسانى
عبارتى اگر در مغز آنها و با اغماض از پوستشان دقت كنيم، نخواهيم توانست جز همان فطرت توحيد و غريزهاى كه بشر را بسوى توحيد خداى (عز اسمه) سوق و توجه مىدهد چيز ديگرى پيدا كنيم.
و ناگفته پيداست كه گر چه سننى كه در بين طوايف بشرى داير است بسيار مختلف و به هر انشعابى كه بتوان تصور كرد منشعب است، ليكن اگر به سابقه و عهد قهقراى آنها مراجعه كنيم خواهيم ديد كه همگى آنها ميل به توحد را دارند، مانند اينكه ريشه همه آنها يكى بوده است، و همگى به فطرت ساده انسانى كه همان توحيد است منتهى مىشوند، و از آنجا آب مىخورند. بنا بر اين مىتوان گفت دين توحيد پدر اديان و اديان حق و باطل فرزندان خلف و ناخلف اين پدرند، و اين دين فطرى داستان اعتبار دادنش به امر نفس از اين قرار است كه مىخواهد به اين وسيله سعادت انسانى را كه به آن دعوت مىكند يعنى معرفت پروردگار را كه در نظرش مطلوب نهايى است بوجود آورد.
بعبارت ديگر نظر دين به مساله عرفان نفس نظر استقلالى نيست، بلكه نظر آلى و طريقى است، زيرا معلوم است كه ذائقه دين راضى نيست به اينكه مردم به امرى سرگرم باشند كه هيچ مربوط به معرفت پروردگار و عبادت او نباشد، دين كه لحن گفتارش اين است كه:
( إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ)[١]- در نظر خدا دين عبارتست از تسليم و يا اين كه مىفرمايد: (لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ)- خدا كفر را براى بندگان خود نمىپسندد چطور ممكن است راضى شود مردم عبادت و معرفت خدا را كنار گذاشته و تنها و تنها به عرفان نفس بپردازند؟! پس معلوم مىشود عرفان هم انگيزه اصليش همان دين فطرى بوده، و گرنه خودش بخودى خود چيزى نيست كه از فطرت سرچشمه گرفته باشد، و فطرت انسانى انسانها را به آن دعوت كرده باشد، تا اينكه گفته شود شاخ و برگهايش هم به اصل واحدى كه همان دين فطرى باشد منتهى مىشود.
ممكن هم هست اين معنا را به وجه ديگرى به ذهن خواننده نزديك سازيم، و آن اينكه انسانيت به حكم فطرت و جبر طبيعت محكوم شده است كه بمنظور سعادت خود، زندگى خود را اجتماعى نموده و مدنيت را اختيار كند.
تاريخ و مباحث علمى اجتماعى هم اين معنا را ثابت كرده كه رجال و يا اقوامى، مردم را به قوميت و مدنيت دعوت نموده و سننى اجتماعى از قبيل سنن قبايلى و سلطنتى و دموكراتى و امثال آن وضع نموده و آن را در بين مردم اجرا كردهاند، و تا كنون نه بدليل نقلى و
[١] سوره آل عمران آيه ١٩.