ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٤٩ - رواياتى چند در باره پارهاى از سنن و آداب آن حضرت در معاشرت
سبط طبرسى در كتاب المشكوة آن را از كتاب محاسن نقل كرده است[١].
٢٣- و نيز در كافى به سند خود از حضرت عبد العظيم بن عبد اللَّه حسنى نقل كرده كه ايشان بدون ذكر سند از رسول خدا ٦ نقل كرده و گفته كه آن حضرت سه جور مىنشست: يكى قرفصاء - و آن عبارت از اين بود كه ساقهاى پا را بلند مىكرد و دو دست خود را از جلو بر آنها حلقه مىزد و با دست راست بازوى چپ و با دست چپ بازوى راست را مىگرفت، دوم اينكه دو زانوى خود و نوك انگشتان پا را به زمين مىگذاشت، سوم اينكه يك پا را زير ران خود گذاشته و پاى ديگر را روى آن پهن ميكرد و هرگز ديده نشد كه چهار زانو بنشيند[٢].
٢٤- و در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب نبوت از على (ع) نقل كرده كه فرمود: هيچ ديده نشد كه رسول خدا ٦ با كسى مصافحه كند و او جلوتر از طرف دست خود را بكشد، بلكه آن قدر دست خود را در دست او نگه ميداشت تا او دست آن جناب را رها سازد، و هيچ ديده نشد كه كسى با پر حرفى خود مزاحم آن حضرت شود و او از روى انزجار سكوت كند، بلكه آن قدر حوصله به خرج مىداد تا طرف ساكت شود و هيچ ديده نشد كه در پيش روى كسى كه در خدمتش نشسته پاى خود را دراز كند، و هيچ وقت مخير بين دو چيز نشد مگر اينكه دشوارتر آن دو را اختيار مىفرمود، و هيچ وقت در ظلمى كه به او ميشد به مقام انتقام در نيامد، مگر اينكه محارم خدا هتك شود كه در اين صورت خشم مىكرد و خشمش هم براى خداى تعالى بود، و هيچ وقت در حال تكيه كردن غذا ميل نفرمود تا از دنيا رحلت كرد، و هيچ وقت چيزى از او درخواست نشد كه در جواب بگويد: نه ، و حاجت هيچ حاجتمندى را رد نكرد بلكه عملا يا به زبان به قدرى كه برايش ميسور بود آن را برآورده ميساخت، نمازش در عين تماميت از همه نمازها سبكتر و خطبهاش از همه خطبهها كوتاهتر و از هذيان دور بود، و مردم، آن جناب را به بوى خوشى كه از او به مشام مىرسيد مىشناختند، و وقتى با ديگران بر سر يك سفره مىنشست اولين كسى بود كه شروع به غذا خوردن مىكرد، و آخرين كسى بود كه از غذا دست مىكشيد، و هميشه از غذاى جلو خود ميل مىفرمود، تنها در رطب و خرما بود كه آن جناب دست دراز ميكرد و بهترش را برمىچيد، و وقتى چيزى مىآشاميد آشاميدنش با سه نفس بود، و آن را مىمكيد و مثل پارهاى از مردم نمىبلعيد، و دست راستش اختصاص داشت براى خوردن و آشاميدن، و جز با دست راست چيزى نمىداد و چيزى
[١] مستدرك الوسائل ج ٢ ص ٥٥٨ ح ٢.
[٢] كافى ج ٢ ص ٦٦١ ح ١.