ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٥٢ - بحث روايتى(شرح و تفسير سخنانى از امير المؤمنين(ع) در باره توحيد خداى سبحان، نفى وحدت عددى و نفى حد از ذات اقدس الهى و )
كه معرفت خداى تعالى عين توحيد او است، يعنى اثبات وجودش عين اثبات وحدت اوست، و اگر مراد از اين وحدت، وحدت عددى بود مسلما غير ذات بود و اثبات او نيز غير اثبات ذات بود، در نتيجه ذات به خودى خود كافى براى وحدت نبود، مگر اينكه سببى از خارج ذات تقاضاى آن را مىداشت، و اين بيان بليغترين بيان و عجيبترين منطقى است كه در باب توحيد وارد شده، و شرح و بسط آن محتاج به مجال وسيعترى است، كه متاسفانه طريقه بحث ما در اين كتاب اجازه تشريح بيشتر آن را بما نمىدهد، و از جمله لطيفترين مطالبى كه در اين خطبه است اين جمله است كه مىفرمايد: وجوده اثباته و مرادش اين است كه برهان بر اثبات بارى تعالى همان وجود خارجى او است، يعنى چيدن برهان كار ذهن است، و او در ذهن و عقل نمىگنجد. و اما اينكه امام فرمود: ما تصور فهو بخلافه مقصود اين نيست كه بفرمايد خداى تعالى صورت ذهنيه نيست، چه اين حرف اختصاص به خداى تعالى ندارد، بلكه هيچ چيزى عين صورت ذهنيه خودش نيست، بلكه مراد اين است كه غير خداى تعالى صورت ذهنيش مطابق با خارج اوست، بخلاف خداى تعالى كه تصوراتى كه از او در ذهن وارد مىشود هر چه باشد مخالف با خارج و واقع اوست، و آن صورت، صورت او نيست چون ذهن نمىتواند به او احاطه يابد، تا از او عكس بردارى كند، اين را هم نبايد از نظر دور داشت كه ساحت مقدس او حتى از اين حرفى هم كه زده شده (او بر خلاف هر تصورى است) منزه است. و نيز از جمله آن مطالب لطيف اين قول است كه مىفرمايد: ليس باله من عرف بنفسه اين جمله در مقام بيان اين جهت است كه خداى تعالى بزرگتر از آن است كه بتوان او را شناخت، و اجل از آن است كه مقهور فهم و ادراكش قرار داد، به اين بيان كه هر كسى كه معرفت ما به خود او تعلق بگيرد معلوم مىشود كه او غير ما و غير معرفت ما است.
و از جهت اينكه جداى از ما و معرفت ما است، معرفت ما به او متعلق مىشود و چون خداى تعالى محيط به ما و معرفت ما و قيم بر اين معنا است، پس چيزى كه ما و معرفت ما را از دائره سلطنت و احاطه او بيرون برده و ما را از محاط بودن براى او نگهدارد، نيست، تا به آن وسيله خود را از تحت احاطه او كنار كشيده و آن گاه او را متعلق معرفت و درك خود قرار دهيم، و امام (ع) اين معنا را با اين جمله از گفتار خود كه مىفرمايد: هو الدال بالدليل عليه و المؤدى بالمعرفة اليه بيان مىكند و معنايش اين است كه خداى تعالى خود دليل بر وجود خويش است حتى دليل را هم او راهنمايى كرده كه چگونه دلالت كند، و اوست كه معرفت انسان را چنان مىكند كه بنحو مخصوصى بسوى او معطوف شود، و آدمى را به او آشنا