ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٧٨ - فرضيات و توجيهات غلطى كه بر اثر غفلت از اين حقيقت كه نفس مغايرت جوهرى با امور مادى دارد، در باره نفس گفته شده است
نه بدليل علمى ثابت نشده كه در تمامى طول تاريخ بشريت اشخاصى- غير اهل دين- پيدا شده باشند كه به حكم فطرت و جبر طبيعت مردم را همانطور كه به مدنيت سوق دادند بسوى عرفان نفس و تهذيب اخلاق دعوت كرده باشند، البته ممكن است بعضى از اصحاب عرفان، اهل دين نباشند، مانند ساحران و اصحاب ارواح و امثال آنها، و از غير راه دين به ياد اين نوع عرفان افتاده باشند، ليكن گفتار ما اين است كه اگر بياد اين مطلب افتادهاند از اين جهت نبوده كه فطرت انسانى آنها در خود احساس حاجت به عرفان مىكرده، و حس احتياج فطرى آنها را به عرفان نفس واداشته، زيرا مىبينيم كه فطرت چنين تقاضايى ندارد، بلكه از اين راه بوده كه بطور اتفاق بعضى از آثار غريبه نفس را ديده و به طمع افتادهاند كه از اين قدرت شگرف كه در نفس است سر در آورده و بتوانند با كارهاى عجيب و غريب تصرفات فوق العادهاى در عالم نموده و مردم را از اين راه فريب دهند اين طمع و شوق، آنها را واداشت كه دنبال اين كار را گرفته و همچنين ادامه دهند تا كوره راهى به مقصود خود يافته و بتدريج آن را به راه هموارى تبديل نمايند.
[٧- پاسخ به اين توهم كه دين همان عرفان است و بيان اينكه معرفت نفس، طريق است نه هدف مستقل]
٧- از بسيارى از صلحاى دين دار ما حكايت شده كه در خلال مجاهدات دينى خود به كرامات خارق العاده و حوادث عجيب و غريبى دست يافتهاند كه حتى در بين اماثل و اقران خود انگشتنما شدهاند، نظير تجسم بعضى از امور در برابر چشمهايشان، و مشاهده اشخاص و وقايعى كه حواس ساير مردم از احساس آن عاجز است، و استجابت دعا و شفاى مريضانى كه اميد بهبودى در آنها نيست، و همچنين نجات از مهالك و مخاطر بوسيله غير طرق عادى، و گاهى هم نظاير اينها براى غير اهل صلاح هم اتفاق مىافتد، و ليكن اين وقتى است كه شخص داراى نيت صادق و نفسى منقطع از دنيا باشد كه چنين اشخاص هم چيزهاى ناديدنى را مىبينند، در حالى كه خود از سبب قريب آن غافلند، و آن امور را بدون توسط واسطهاى به خود پروردگار نسبت مىدهند، البته اين نيز اگر چه به يك معنا صحيح است ليكن اسباب بتوسط را هم نمىتوان ناديده گرفت.
[فرضيات و توجيهات غلطى كه بر اثر غفلت از اين حقيقت كه نفس مغايرت جوهرى با امور مادى دارد، در باره نفس گفته شده است]
و چه بسا يك نفر استاد احضار ارواح روح مردى را در آينه و يا آب و امثال آن و بطورى كه معمول است بوسيله تصرف در نفس يك كودك احضار كرده و مىپندارد كه كودك با همين چشم سر، شخص احضار شده را مىبيند، و خيال مىكند ساير حضار كه نمىبينند بين آنها و آن روح احضار شده حجابى است كه اگر كنار رود آنها نيز مانند آن كودك او را خواهند ديد.
و چه بسا بدست آورده باشند كه بعضى از ارواح احضار شده در خبرهايى كه داده دروغ گفته است، و اين خود باعث تعجب شده است، چون عالم ارواح عالم طهارت و صفا