ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٤٨ - مورد استعمال عبارت من دون الله در قرآن، و بيان اينكه خدا قابل انكار نيست هر چند در تشخيص اسماء و صفات او اشتباه شود و به ظاهر انكار گردد
معبود مستقل اتخاذ شده و از غير آنهم نفى الوهيت نموده، او همان خداى سبحان است. و اگر مثلا مىگويد: معبود مستقل مسيح است و بس و خداى ديگرى كه معبود مسيح باشد نيست در حقيقت برگشتش به اين است كه وجود خداى تعالى را قبول داشته باشد و ليكن از در اشتباه و نادانى او را به اوصاف بشرى مسيح متصف سازد.
همچنين اگر بتپرستى اين حرف را در باره بت خود بزند و بگويد: بتها رب النوعهاى خدايانند و خداى تعالى وجود ندارد، چه او هم براى عالم، معبود و خدايى قائل شده ليكن او را به وصف كثرت و تعدد موصوف نموده است. پس اين شخص هم براى خدا شريك قائل شد نه اينكه وجود خدا را انكار كرده باشد، كما اينكه مسيحيان هم همين حرف را زده و گفتهاند:
(إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ) يعنى خدا واحدى است كه در عين حال سه چيز است و ثلاثى است كه در عين حال واحد است. و هم چنين كسانى كه مىگويند: آفريدگار و مبدء عالم، دهر و يا طبيعت است و منكر شدهاند وجود معبودى را كه ما فوق طبيعت باشد. اينان نيز با گفته خود براى عالم اثبات صانعى كه عبارتست از خدا (عز اسمه) نمودهاند، ليكن از در اشتباه او را به صفات نقص و امكان متصف كردهاند، همچنين كسانى كه به طور كلى منكر اين معنا شدهاند كه براى نظام عجيب عالم مبدئى باشد و على رغم آنچه كه فطرت بشر صريحا اعتراف دارد مساله عليت و تاثير را نفى نمودهاند، چه اينان نيز با همين نظريه خود وجود عالمى را كه دستخوش انعدام اساسى نشود اثبات كرده و آن را واجب الثبوت دانستهاند، چيزى كه هست اگر بگويند وجودش از خودش است غلط گفتهاند زيرا زوال و دگرگونى در اجزاى آن راه دارد و اگر بگويند وجودش از غير است راه ما را پيموده و وجود بارى تعالى را كه داراى صفات كماليه مخصوصى است اثبات نمودهاند.
پس روشن شد كه خداى سبحان چيزى نيست كه كسى بتواند به طور كلى انكارش كند، اگر هم مشركين به ظاهر او را انكار نمايند حرف بىمعنا و غير معقولى زدهاند. آرى اگر انسان از دير باز وجود معبودى را براى اين عالم اثبات مىكرده براى اين بوده كه احساس مىنموده كه عموم اجزاى اين عالم در رفع نواقصى كه در وجودشان هست و در اداره نظامى كه لازم دارند به چنين پروردگارى نيازمندند و به اين ملاك بوده كه بشر پى به وجود پروردگار برده. آن گاه خصوصيات وجودى او را اثبات كرده.
بنا بر اين، در مقام معرفى آن پروردگار و آن قيم هر چيزى را كه اسم ببرند و سراغ دهند همو خداى سبحان است، چون اگر معبودى كه سراغ مىدهند غير خدا باشد اشتباهى است كه در تشخيص اسماء و صفات خدا نموده، و اگر هم خدا را قبول دارند و هم معبودهاى ديگرى را