ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٢٣ - مثلى متضمن هشدار نسبت به كفران نعمت و زنهار از عذاب مترتب بر آن
و كامل بوده است.
در جمله(فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ) تعبير(بِأَنْعُمِ اللَّهِ) كه جمع قلت نعمت است، براى اشاره به اصناف سهگانه نعمت، يعنى امنيت و اطمينان و آمدن رزق است و كلمه اذاقة: چشاندن استعاره براى رساندن كمى از عذاب است، و چشاندن گرسنگى و ترس مشعر بر اين است كه آن خدايى كه اين دو را مىچشاند قادر است بر دو چندان كردن و زياد كردن آن به حدى كه نتوان اندازهاى برايش تصور كرد، و چگونه قادر نباشد، و حال آنكه او خدايى است كه تمامى قدرتها به دست او است.
آن گاه لباس را به گرسنگى و ترس اضافه نموده فرمود: خدا چشانيد به آن قريه لباس ترس و گرسنگى را. و اين تعبير دلالت دارد بر احاطه همانطور كه لباس بر بدن احاطه دارد، و اشعار دارد بر اينكه اين مقدار اندك از گرسنگى و ترس كه خدا به آنان چشانيد از هر سو بر ايشان احاطه يافت و راه چاره را به رويشان بست، پس چه حالى خواهند داشت در وقتى كه خدا بيش از اين، آن را به ايشان بچشاند، زيرا خداى سبحان در قهر و غضبش نامتناهى است، هم چنان كه ايشان در ذلت و خوارى نامتناهيند.
سپس در آخر، آيه را با جمله(بِما كانُوا يَصْنَعُونَ) ختم فرمود، تا دلالت كند بر اينكه سنتى كه خدا در مجازات شكر و كفر دارد هم چنان پاى بر جا و مجرى است.
بنا بر اين، معناى آيه اين است كه خداى متعال مثلى زده است، و آن مثل قريهاى است كه اهلش از هر شرى كه جان و عرض و مالشان را تهديد كند در امنيت بودند، و براى روزى، حاجت به پيمودن كوه و دشتى نداشتند، رزق پاك و بسيارى از هر سو بطرف ايشان سرازير بود، اهل اين قريه به اين نعمتهاى الهى كفران كردند، و شكر آن را بجا نياوردند، خدا هم به اندكى از نقمت و عذاب خود گرفتارشان كرد، و آن نقمت اندك، گرسنگى و ترس بود كه چون لباس بر آنان احاطه كرد، و اين در قبال كفرانى بود كه بطور استمرار به نعمتهاى خدا مىورزيدند.
(وَ لَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ وَ هُمْ ظالِمُونَ).
اين آيه نعمت معنوى اهل قريه را خاطر نشان مىسازد، كه خدا بر نعمتهاى ماديشان اضافه كرد، و در اين نعمت معنوى صلاح معاش و معادشان بود، چون از كفران به نعمتهاى خدا زنهارشان مىداد، و آثار شوم و شقاوتبار آن را برايشان شرح مىداد، ليكن رسول خود را تكذيب كردند، با اينكه از خودشان بود و او را كاملا مىشناختند و مىدانستند كه او به امر الهى دعوتشان مىكند و به راه رشاد و سعادت جدى ايشان را مىخواند، ولى با اين حال ظلم كردند، و لذا عذاب الهى ايشان را بخاطر ظلمشان بگرفت.