ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣١٣ - بر خدا است كه قصد سبيل(راه هدايت) را معين و روشن كند(و على الله قصد السبيل )
فرمود:(إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً)[١].
و اگر خداى سبحان اين آيه را كه مربوط به هدايت است در ميان آياتى قرار داده كه نعمتهاى علوى و سفلى، از آسمان و زمين و انعام و خيل و بغال و حمير و آب نازل از آسمان و زراعت و نظائر آن را مىشمارد، بدين جهت بوده كه كلام در دو آيه انعام و خيل به معناى راهپيمايى و سوار شدن مركب منتهى شد، لذا مناسب بود كه راههاى معنوى كه آدمى را به هدف حقيقى او و كمالى كه در مسير حيات در جستجوى آنست مىرساند خاطر نشان بسازد.
لذا فرمود: يكى از نعمتهايى كه خدا بر بندگانش منت نهاده اين است كه بر خود واجب كرده راه ميانه را به آنان بنماياند تا بتوانند به سعادت زندگيشان برسند و بسوى پروردگارشان هدايت گردند.
در اين آيه، خداى سبحان قصد السبيل را به خودش نسبت داده، ولى سبيل جائر را نسبت نداده، جهتش اين است كه جائر، راه ضلالت است و از ناحيه خدا جعل نشده است بلكه راهى كه خدا جعل كرده راه قصد و هدايت است، و راه جائر، به معنى انحراف از راه هدايت و نپيمودن آن است، پس در حقيقت راه نيست بلكه بيراهه است.
و بهر حال آيه شريفه ظاهر در اين است كه قصد السبيل را به خدا نسبت داده و آن ديگرى را نسبت نداده، و چون قصد السبيل- كه آن را به خدا نسبت داده- رهرو خود را به خدا منتهى مىكند و از اين مىفهميم كه راه جائر كه آن را به خدا نسبت نداده رهرو خود را به خدا منتهى نمىكند، و نيز مىفهميم كه راه نيست بلكه انحراف از راه است.
و چون ممكن است كسى توهم كند كه همين عمل خدا باعث شده كه خدا خود بدست خودش خود را مغلوب كرده و نعمتش را مكفور نمايد، براى اينكه مىبينيم اكثر مردم اين راه را نپيموده، و به هدايت آن مهتدى نشدهاند، و اگر او چنين راهى را جعل نمىفرمود بندگان نافرمانيش نمىكردند، پس خودش خود را در تدبير خويش مغلوب بندگانش كرده است، و چون جاى چنين توهمى بوده جملهاى را اضافه كرد تا آن را دفع كند، و آن جمله:(وَ لَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ) است، يعنى اگر اكثر مردم راه خدا را نمىروند بخاطر عجز خداى سبحان و غلبه آنان بر خدا و شكست دادن خدا نيست، بلكه از اين جهت كه خدا نخواسته هدايت
[١] ما راه را به او نمايانديم حال يا شكرگزار است و يا ناسپاس. سوره دهر، آيه ٣.