ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٠٧ - وجوه و اقوال مختلف مفسرين در معناى شىء ، خزائن و قدر معلوم و مراد آيه شريفه و إن من شيء إلا عندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم
اندازه عددى باشد در حالى كه دليلى ندارد، بلكه دليل بر خلاف آنست، زيرا كلمه مذكور در لغت قريب المعنى با كلمه حد است، هم چنان كه همين معنا در ساير موارد اطلاق آن فهميده مىشود، مانند آيه(قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً)[١] و آيه(وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ)[٢] و آيه(إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ)[٣] و آيه(وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً)[٤] و همچنين آيات ديگر.
از اين هم كه بگذريم تفسير مزبور در حقيقت ارجاع كلام خداست به يك معناى مجازى و استعارى (و حال آنكه به قول اهل علم ما دام كه معناى حقيقى ممكن است كلام كسى را بر معناى مجازى نبايد حمل كرد). علاوه بر اينكه كلمه خزائن در آن تفسير به خزانه تفسير شد، و اگر مقصود آن بود چه نكتهاى باعث شد كه خداى تعالى به صيغه جمع بياورد؟.
بعضى[٥] از مفسرين معاصر معناى ديگرى براى آيه كردهاند كه: منظور از خزائن عناصر مختلفى است كه ارزاق و چيزهاى ديگر از آن تركيب مىشوند، و خداى تعالى از آن عناصر مقدار زيادى را در عالم مشهود ما آماده كرده كه با عروض تركيبهاى پى در پى تمامى نمىپذيرد. و خلاصه مراد اسباب كليه است كه در تركب مركبات مؤثرند، از قبيل نور، حرارت، نسيم دائم و منظم و غير آن، كه موجود است و انسان در ادامه زندگيش به آنها احتياج دارد.
پس هر يك از اين اشياء مورد حاجت آدمى جزء جزءش، و همچنين قواى فعالهاش در آن خزينهها ذخيره شدهاند، و آن خزينهها به خاطر عظمت مقدارش و به خاطر اجزاى جديدى كه با انحلال تركيب مركبات به سبب مردن و يا فساد و رجوعشان به عناصر اوليه پديد مىآيد به هيچ وجه پايان نمىپذيرند. نظير اينكه نباتات فاسد مىشوند و حيوانات مىميرند، و در اثر اين عمل تركيبات آنها انحلال مىيابد و به خزينه اوليهاش بازگشت مىنمايد، و حيوانات و نباتات ديگرى جاى آنها را مىگيرند و از آن خزائن استفاده مىكنند.
[١] به تحقيق خدا براى هر چيزى حدى مقرر كرده. سوره طلاق، آيه ٣.
[٢] و هر چيزى نزد او به مقدار است. سوره رعد، آيه ٨.
[٣] ما هر چيز را به اندازه و حد خلق كردهايم. سوره قمر، آيه ٤٩.
[٤] و خلق كرد هر چيزى را و به نوعى اندازهگيريش نمود. سوره فرقان، آيه ٢.
[٥] روح البيان، ج ٤، ص ٤٥٢.