ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٩٩ - وجه اينكه در مقام بيان شدت عناد و مرض قلبى كفار فرمود اگر درى به آسمان به رويشان بگشاييم - ايمان نياورده - مىگويند ما جادو شدهايم
اول استمرار را مىرساند و دومى يك نوبت و دو نوبت را.
پس اينطور باز شدن درهاى آسمان، و راه يافتن به آسمانها باعث مىشود كه بشر بر اصول و ريشههاى اين دعوت حقه واقف شود، ليكن اين در صورتى است كه در دلها مرضهاى درونى نباشد، و گر نه همان فساد و قذارت ريب و شك و شبهه، باعث مىشود كه ديدگانشان هم به خطا برود و خلاف آنچه را كه مىبينند بفهمند و در نتيجه با ديدن آن خوارق، پيغمبرشان را متهم به سحر كنند و بگويند: آنچه ما مىبينيم واقعيت ندارد، بلكه سحر، ما را مسحور كرده است.
بنا بر آنچه كه گفتيم معناى آيه اين مىشود: اگر ما درى از آسمان به روى ايشان باز كنيم و آسمان آن را براى دخول آنها مهيا نماييم و آنها بطور مستمر در آن آمد و شد كنند، و اسرار غيب و ملكوت و حقايق اشياء را مكرر ببينند، باز هم ايمان نمىآورند و بلكه خواهند گفت سحر او پرده بر چشم ما افكنده و بهمان جهت است كه ما اين امور را مىبينيم، و گر نه خود آن امور حقيقت ندارد، و ما قومى مسحور شده هستيم.