ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٨٠ - حكايت حال سردمداران و بزرگان ضلالت و ظلم كه كفران نعمت كرده مردم خود را به هلاكت كشاندند
بنا بر اين، معناى آيه اين مىشود: آيا به پيشوايان و رؤساى ضلالت، چه در امتهاى گذشته و چه در امت خودت نمىنگرى كه چگونه شكر نعمت خدا را مبدل به كفران كرده، و مردمى هم پيرويشان نمودند. و در نتيجه هم خود و هم مردم خود را به هلاكت و شقاوت و آتش كشاندند؟.
(جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ).
اين جمله دار البوار را معنا مىكند. بعضى[١] احتمال دادهاند كلمه جهنم به عامل اشتغال منصوب شده باشد يعنى تقدير كلام اين بوده: يصلون جهنم يصلونها ، و جمله مزبور بيان دار البوار نبوده، بلكه جملهاى مستانفه باشد. ليكن احتمال ايشان صحيح نيست، چون دليلى ندارد زيرا منصوب بودن كلمه مرجوح است. و مستانفه بودن جمله هم، هيچ نكته اضافى را نمىرساند.
و از همين جا فساد گفتار بعضى[٢] ديگر، روشن مىشود كه گفتهاند: آيات مورد بحث، در مدينه نازل شده و مقصود از كفار، بزرگان مكه و صناديد قريش است، كه لشكرى فراهم ساخته و در بدر با رسول خدا ٦ جنگيدند و كشته شدند و مردم را هم به كشتن دادند.
و فسادش از اين جهت است كه گفتيم آيه شريفه مطلق است و هيچ دليلى بر تخصيص آن به كشته شدگان در بدر نيست. بلكه آيه شريفه شامل تمامى پيشوايان ضلالت، كه قوم خود را به گمراهى و دار البوار كشانده و مىكشانند مىشود.
و مراد از حلول دادن در دار البوار، جاى دادن آنان در آتش شقاوت و بدبختى است نه كشته شدن در دنيا و حتى آيه، آنهايى را هم كه هنوز كشته نشدهاند. و نمردهاند و به آتش دوزخ نرفتهاند، شامل مىشود.
علاوه بر اين ظاهر آيه بعدى هم كه مىفرمايد:(وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ) كه ظاهر آن اين است كه، ضمير جمع در آن (واو در فعلهاى جعلوا و ليضلوا) به كفار نامبرده در اين آيه بر مىگردد. و معلوم است كه وقتى ضمير به افراد مذكور در آيه قبل، برگشت خطاب(قُلْ تَمَتَّعُوا) به باقيماندگان از كفار است، كه در روز فتح مكه زنده بودند. و تهديد قطعى ايشان به شقاوت و بدبختى
[١] روح المعانى، ج ١٣، ص ٢١٨.
[٢] روح المعانى، ج ١٣، ص ٢١٨، فخر رازى، ج ١٩، ص ٢٣.