ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٧٣ - كلمه طيبهاى كه به شجره طيبه مثل زده شده اعتقادات قلبى صحيح(توحيد) است كه اخلاق حسنه و عمل صالح فروع و شاخههايش مىباشند
(إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ)[١].
و اين قول كه در دو آيه اول بود، و كلمه طيب كه در آيه سوم قرار دارد، چيزى است كه خداى تعالى ثبات قدم اهل آن را در دنيا و آخرت مترتب بر آن قول دانسته، و اثر آن مىشمرد هم چنان كه مقابل آن، چيزى است كه گمراهى ظالمان و يا شرك مشركين اثر آن چيز است، و به اين بيان روشن مىگردد كه، مراد از آن قول همانا كلمه توحيد، و شهادت از روى حقيقت به يكتايى معبود است.
پس قول به وحدانيت خدا، و استقامت بر آن، قول حقى است كه داراى اصلى ثابت است، و به همين جهت از هر تغير و زوال و بطلانى محفوظ مىماند، و آن اصل، خداى، عز اسمه و يا زمينه حقايق است، و آن اصل داراى شاخههايى است كه بدون هيچ مانع و عايقى از آن ريشه جوانه مىزند، و آن شاخهها عبارت است از معارف حق فرعى و اخلاق پسنديده و اعمال صالح، كه، مؤمن، حيات طيبه خود را بوسيله آنها تامين نموده و عالم بشريت و انسانيت، بوسيله آنها رونق و عمارت واقعى خود را مىيابد، همين معارف و اخلاق و اعمال هستند كه با سير نظام وجود كه منتهى به ظهور انسان (البته انسان مفطور بر اعتقاد حق و عمل صالح) مىگردد سازگارى و موافقت دارند و هر چه كه غير اين معارف باشد از مبدأ عالم، جوانه نزده و با حيات طيبه انسانى و سير نظام وجود سازگار نيست.
مؤمنهاى كاملى كه گفتند:(رَبُّنَا اللَّهُ) و پاى آنهم ايستاده، و مصداق مثل مذكور در آيه شدند، همانها هستند كه هميشه مردم از خيرات وجوديشان بهرهمندند و از بركاتشان استفاده مىكنند.
و همچنين هر كلمه حق و هر عمل صالحى، مثلش اين مثل است، اصلى ثابت و فروعى پر رشد و نما، و ثمراتى طيب و مفيد و نافع دارد .
و مثل در آيه شريفه شامل همه آنها مىشود، و شايد نكره (يعنى بدون الف و لام) آمدن(كَلِمَةً طَيِّبَةً) براى اين بوده كه عموميت را برساند، چيزى كه هست، مقصود از آن در آيه شريفه بطورى كه از سياق استفاده مىشود عموم نبوده، بلكه همان اصل
[١] كلمه طيبه به سوى او بالا مىرود، ولى عمل صالح آن را بلند مىكند. سوره فاطر آيه ١٠.