ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٧٠ - وجوهى كه در مورد تركيب و معناى آيه أ لم تر كيف ضرب الله مثلا كلمة طيبة گفته شده است
(وَ أُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ ...).
اين آيه آن مقصدى را كه سعادتمندان از مؤمنين بدانجا منتهى مىشوند را بيان مىكند، و جمله (تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ) اين معنا را مىرساند كه حال سعادتمندان در آن عالم، و وضع برخوردشان با يكديگر، درست عكس آنهايى است كه در آيات گذشته مورد سخن بودند و با يكديگر، بگو مگو داشتند. و هر كدام از ديگرى بيزارى مىجستند، اما اينها با يكديگر تحيت و سلام رد و بدل مىكنند.
[وجوهى كه در مورد تركيب و معناى آيه:(أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً ...) گفته شده است]
(أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها) بعضى[١] از علما گفتهاند كه: لفظ كلمة بدل اشتمال است از لفظ مثلا و لفظ كشجرة صفت بعد از صفت است براى كلمة و يا خبر است براى مبتداى محذوف و تقدير آن هى كشجرة مىباشد .
بعضى[٢] هم گفتهاند: كلمة مفعول اول ضرب است كه بعد از مفعول دومش ذكر شده، و لفظ مثلا مفعول دوم است كه جلوتر از مفعول اول آمده است تا از اشكال فاصله شدن ميان كلمة و صفتش كه همان كشجرة باشد جلوگيرى شود. و تقدير آن چنين است: ضرب اللَّه كلمة طيبة ... مثلا- چه كلمه نيكويى را خداوند مثل زده است مانند درخت نيكويى ... .
و بعضى[٣] ديگر گفتهاند: لفظ ضرب يك مفعول گرفته و آن مثلا است و كلمة هم اگر منصوب است مفعول است براى فعل ديگرى كه در تقدير است، حال يا آن فعل، جعل است و يا اتخذ و تقدير چنين است: ضرب اللَّه مثلا جعل كلمة طيبة كشجرة طيبة .
و خيال مىكنم اين وجه- البته با توجيهى كه خواهيم گفت- از همه وجوه بهتر باشد و آن توجيه اين است كه كلمة طيبة (بطور بيان جملهاى به جمله ديگر) عطف بيان است براى ضرب اللَّه مثلا كه در اين صورت حتما بايد لفظ جعل و يا اتخذ را در تقدير بگيريم، زيرا مدلول آيه اين مىشود كه خدا كلمه (نيك) را به
[١] منهج الصادقين، ج ٥، ص ١٣٤ و روح المعانى، ج ١٣، ص ٢١٢.
[٢] تفسير فخر رازى، ج ١٩، ص ١٢٠.
[٣] روح المعانى، ج ١٣، ص ٢١٢.