ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٧١ - بحث روايتى رواياتى در ذيل آيه يعرفون نعمت الله ثم ينكرونها و جئنا بك شهيدا على هؤلاء
نزد رسول خدا ٦ آمده از او درخواستى كرد، حضرت اين آيه را برايش خواند:(وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً) اعرابى گفت: بله، حضرت خواندند:(وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ بُيُوتاً تَسْتَخِفُّونَها) اعرابى گفت: آرى، آن گاه هم چنان مىخواندند و او مىگفت آرى، تا رسيدند به اين جمله:(كَذلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ) اعرابى اين را كه شنيد پشت كرد و رفت، لذا دنبال آن اين آيه نازل شد:(يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ)[١].
در تفسير برهان از ابن شهر آشوب از امام باقر (ع) روايت كرده كه در ذيل جمله(يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها ...) فرمود: مقصود اين است كه نعمت ولايت على را به ايشان شناسانيد و به ولايتش دستورشان داد، ولى ايشان بعد از وفات او آن را انكار كردند.[٢] مؤلف: اين روايت از باب تطبيق مصداق بر كلى است مىخواهد بفرمايد: ولايت على هم يكى از نعمتهاى خداست كه بعد از شناختن انكار كردند.
و در تفسير عياشى از جعفر بن احمد از تركى نيشابورى[٣] از على بن جعفر بن محمد از برادرش موسى بن جعفر (ع) روايت كرده كه از آن جناب از اين آيه سؤال شد(يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ...) فرمود: آن نعمت[٤] را شناختند و سپس انكارش كردند[٥].
و در تفسير قمى در ذيل آيه(وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ) از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرموده: براى هر عصر و امتى شهيدى است، و هر امتى با امامش محشور مىشود[٦].
مؤلف: ذيل كلام امام همان مضمون آيه(يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) است.
و در الدر المنثور است كه عبد بن حميد و ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم از قتاده نقل كردهاند كه گفت: خداى تعالى فرموده:(وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى هؤُلاءِ) و براى
[١] الدر المنثور، ج ٤، ص ١٢٦.
[٢] البرهان، ج ٢، ص ٣٧٨، ح ٣.
[٣] در عربى آن نيز چنين است ولى در تفسير عياشى اين گونه است: عن العمركى عن النيشابورى.
[٤] و از اينكه فرمود: آن نعمت را شناختند و نفرمود آنها را، مىفهميم كه مقصود آن جناب شخص معينى بوده كه قهرا همان صاحب ولايت( صلوات اللَّه عليه) مىباشد( مترجم).
[٥] تفسير عياشى، ج ٢، ص ٢٦٦، ح ٥٦.
[٦] تفسير قمى ج ١ ص ٣٨٨.