ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٤٥ - نكاتى كه از آيه و لله غيب السماوات و الأرض استفاده مىشود و بيان ضعف قول مفسرين به اينكه مراد علم به غيب آسمانها و زمين است
و ليكن اين تفسير صحيح نيست چون مستلزم قطع رابطه و اتصال اين جمله با جمله بعدى است، زيرا هيچ رابطهاى ميان علم غيب داشتن با آسانى امر قيامت نيست، و جمله مزبور يك جمله زيادى و معترضه خواهد شد.
و اينكه بعضىها[١] براى رفع اين استدراك و زيادى بودن جمله: چارهجويى كرده و گفتهاند: صدر آيه و ذيل آن علم و قدرت را اثبات مىكنند تا مساله معاد تمام شود، چون با علم و قدرت مساله مزبور تمام مىگردد اشكال را بر طرف نمىسازد، زيرا مشركين كه در امر معاد اشكال مىكردند تنها از جهت قدرت بود، و مىگفتند چنين چيزى محال است، با اين حال ديگر در اثبات آن حاجتى نبود كه به علم خدا تمسك شود، شاهد اين مطلب هم ساير آياتى است كه براى اثبات معاد تنها به عموم قدرت تمسك كرده، و سخنى از علم خدا به ميان نياورده است.
بعضى ديگر در تفسير آن گفتهاند: مراد از غيب سماوات و ارض، علم غيب آن دو است، نه اينكه كلمه علم را در تقدير بگيريم تا گفته شود اصل عدم تقدير است، بلكه از اين جهت كه نسبت غيب به آسمان و زمين دادن با اينكه معناى غيب، غايب بودن از حس و عقل است خود افاده مىكند كه مراد از غيب آن دو امور مجهولهاى است كه در آن دو است و در آينده ظهور پيدا مىكند، و خدا غيب آن دو را دارد، معنايش علم به غيب آن دو است.
ليكن مقدمه اخير را قبول نداريم، و علتش هم قبلا گذشت علاوه بر اينكه اشكال نامربوط بودن دو جمله هنوز در جاى خود باقى است.
و نيز بعضى[٢] ديگر در توجيه تعليلى كه از جمله (إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) استفاده مىشود گفتهاند: يكى از چيزها بپا خاستن قيامت در كوتاهترين مدت است، پس خدا قادر بر اين معنا هم هست.
اشكال اين توجيه هم اين است كه بنا بر اين، جمله مذكور وافى به تعليل حصر امر خدا در چشم گشودن نيست، تنها وافى به تعليل اصل مطلب است كه همان سريع بودن امر قيامت باشد.
[١] تفسير فخر رازى، ج ٢٠، ص ٨٨.
[٢] روح المعانى، ج ١٤، ص ١٩٩.