ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٣٧ - اقامه حجت بر توحيد و اشاره به مساله نبوت و با ذكر مثلى متضمن مقايسه بين مردى گنگ و سربار و مردى كه به عدالت امر مىكند و بر صراط مستقيم است
خداى سبحان سپس شخص دوم فرضى را چنين توصيف نموده كه: (وَ هُوَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ)- و او همواره بر صراط مستقيم است و صراط مستقيم راه روشنى است كه رهرو خود را به سوى هدفش هدايت مىكند بدون اينكه دچار انحراف و اعوجاجش سازد، و انسانى كه در مسير زندگيش بر صراط مستقيم باشد در اعمالش بر طبق فطرت انسانى مشى مىكند بدون اينكه يك عملش با عمل ديگرش مناقض باشد و يا از چيزى كه خود، آن را حق مىداند تخلف بورزد.
و كوتاه سخن اينكه: چنين انسانى نه تخلفى در عمل دارد و نه اختلافى.
و توصيف اين شخص بعد از(يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ) به اينكه بر صراط مستقيم است اين معنا را افاده مىكند كه:
اولا: مقصود از امر به عدل اين نيست كه مردم را بدان امر كند و خودش را فراموش نمايد، بلكه خودش قبل از امر به مردم در احوال و اعمالش مستقيم است، و جز عدالت از او چيزى بروز نمىكند.
و ثانيا: امر به عدلش بدعت خودش و بدون اصل و اساسى نيست، بلكه خودش بر اصل و اساسى سير مىكند كه دوست دارد مردم را نيز به پيروى از آن اصل وادار نمايد، آرى مردم را دعوت مىكند تا از انحراف به چپ و راست و افراط و تفريط از آن اصل اجتناب كنند.
و اما سؤال از اينكه: آيا او و كسى كه امر به عدل مىكند برابر است ...؟ سؤالى است كه جز نفى، جواب ندارد، چون هيچ كس شك ندارد در اينكه شخص دوم برتر از شخص اول است.
و با همين بيان ثابت مىشود كه آنچه كه غير خدا ولى خود و معبود خود گرفتهاند قدرت و توانايى راهنمايى خويش را ندارند، تا چه رسد به اينكه غير خود را هدايت كنند، و خداى تعالى كه خود بر صراط مستقيم است و خلق خود را هم از راه ارسال رسل و تشريع شرايع به آن راه هدايت مىكند با اين اصنام و اوثان كه سنگ و چوبى بيش نيستند برابر نيست.
از اينجا معلوم مىشود كه مثالى كه در آيه زده شده از نظر معنا نظير آيه(أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ)[١]
[١] آيا كسى كه به سوى حق هدايت مىكند سزاوارتر است به اينكه پيروى شود يا كسى كه راه به جايى نمىبرد مگر آنكه ديگرى هدايتش كند، پس چه مىشود شما را و چگونه حكم مىكنيد.
سوره يونس، آيه ٣٥.