ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٤٥ - معناى طيب و طاهر و مقصود از طيب بودن متقين در حال توفى و مرگ
ظلم است، در مقابل مستكبرين، كه ايشان را به ظلم در حال مرگ توصيف كرده، و فرموده:
(الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ).
و معناى آيه چنين مىشود: متقين كسانى هستند كه ملائكه آنان را قبض روح مىكنند، در حالى كه از خبث ظلم- شرك و معاصى- عاريند، و به ايشان مىگويند سلام عليكم- كه تامين قولى آنان است به ايشان- به بهشت وارد شويد به پاداش آنچه مىكرديد، و با اين سخن ايشان را بسوى بهشت راهنمايى مىكنند.
پس اين آيه همانطور كه ملاحظه مىفرماييد متقين را به پاكى و تخلص از آلودگى به ظلم توصيف نموده، و به ايشان وعده امنيت و راهنمايى بسوى بهشت مىدهد، پس در نتيجه برگشت معنايش به اين آيه است كه مىفرمايد:(الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ)[١].
بعضى[٢] از مفسرين گفتهاند: مراد از طيب، در آيه شريفه پاكى از پليدى شرك است. بعضى[٣] ديگر به پاكى گفتار و كردار تفسيرش كردهاند. ولى اكثر مفسرين[٤] بر آنند كه به طهارت از آلودگى گناهان تفسيرش كنند، و تو خواننده عزيز با دقت در آنچه گذرانديم مىفهمى كه هيچ يك از اين تفسيرها خالى از مسامحه و سهلانگارى نيست.
(هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ...).
در اينجا به داستان مستكبرين از مشركين برگشته پارهاى از اقوال و افعالشان را ذكر نموده و وضعشان را با طاغيان از امتهاى گذشته و مال امر آنان مقايسه مىكند.
(هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ)- سياق آيه و مخصوصا داستان عذابى كه در آيه بعدى آن است ظهور در اين دارد كه آيه در مقام تهديد است، و بنا بر اين، مراد از آمدن ملائكه ، نازل شدن آنان براى عذاب استيصال و خانمان برانداز است، و خلاصه در مقام بيان مطلبى است كه امثال آيه
[١] كسانى كه ايمان آوردند و ايمان خود راى مشوب به ظلم نكردند، چنان كسانى داراى امنيت و راه يافتگانند. سوره انعام، آيه ٨٢.
[٢] تفسير روح المعانى، ج ١٤، ص ١٣٣، به نقل از ابو معاذ.
[٣] تفسير روح المعانى، ج ١٤، ص ١٣٣، به نقل از مجاهد.
[٤] تفسير مجمع البيان، ج ٦، ص ٣٥٨ و تفسير كشاف، ج ٢، ص ٦٠٣ و تفسير امام فخر رازى، ج ٢٠، ص ٢٥.