ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٢ - شرح معناى آيه أ لم يأتكم نبؤا الذين من قبلكم كه تكذيب انبياء(ع) توسط اقوام پيشين را حكايت مىكند و اقوال مفسرين در معناى اين آيه
باشد كه پيامبرانشان با حجتهايى آمدند كه آن حجتها حق و حقيقت را بدون ابهام برايشان روشن مىساخت، ولى مردم مانع آن شدند كه پيامبران لب به كلمه حقى بگشايند و بالأخره راه حرف زدن را بر روى ايشان بستند.
بنا بر اين، دو ضميرى كه در كلمه ايديهم و كلمه افواههم است هر دو، به رسل بر مىگردد، و جمله (فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْواهِهِمْ) دستهايشان را به دهانهايشان بردند كنايه است از اينكه ايشان را مجبور به سكوت و نگفتن حق مىكردند، گويا دست انبياء را مىگرفتند و بر دهانهايشان مىگذاشتند و به اين وسيله اعلام مىكردند كه بايد از سخن حق، صرف نظر كنند.
مؤيد اين هم كه چنين معنايى مقصود آيه است، اين است كه بعد از جمله مورد بحث مىفرمايد:(إِنَّا كَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَيْهِ مُرِيبٍ) چون ادعاى شك و ترديد، در مقابل حجت روشن و حق صريح، كه جاى هيچ شكى را باقى نمىگذارد، از كسى قابل تصور است كه به اصطلاح جاحد و مكابر و متحكم و مجازف، و به اصطلاح فارسى لجباز بوده و اصلا طاقت شنيدن حق را نداشته باشد، و گوينده حق را مجبور به سكوت نمايد مفسرين در معناى اين آيه اقوال مختلفى دارند:
از جمله، بعضى[١] گفتهاند معنايش اين است كه: كفار در تكذيب و رد ادعاى رسولان با دست خود جلو دهان ايشان را گرفتند . اين آقايان، ضمير در ايديهم:
دستهايشان را به كفار، و ضمير در افواههم: دهانهايشان را به رسل برگرداندهاند. ليكن عمل صحيحى انجام ندادهاند، زيرا دو مرجع مختلف، براى دو ضمير گرفتهاند، بدون اينكه قرينه و دليلى در كلام داشته باشند.
بعضى[٢] ديگر گفتهاند: مراد اين است كه: كفار، دستهاى خود را به دهان هاى خود گرفتند، در حالى كه به انبياء اشاره مىكردند كه ساكت باشيد، همانگونه كه مردم با يكديگر انجام مىدهند، وقتى كه مىخواهند به ديگرى بگويند حرف نزن دست به دهان مىگيرند كه حرف نزن بنا بر اين نظر، هر دو ضمير به كفار بر مىگردد.
و بعضى[٣] گفتهاند: معناى آيه اين است كه كفار از شدت خشم و عصبانيت، انگشتهاى خود را مىگزيدند . بنا بر اين معنا هم، دو ضمير مانند وجه قبلى به كفار
[١] ( ١ و ٢) روح المعانى، ج ١٣، ص ١٩٣.
[٢] ( ١ و ٢) روح المعانى، ج ١٣، ص ١٩٣.
[٣] تفسير فخر رازى، ج ١٩، ص ٨٩.