ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٩١ - فصل هفتم رد روايات انساء كه از طرق عامه وارد شده و بر منسوخ التلاوه شدن پارهاى از آيات وحى دلالت مىكنند
ابى العاص است، كه در خصوص آيه(إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ) نقل آن گذشت.
و از آنچه گذشت معلوم شد كه اين حديث خبر واحدى است، آنهم در خصوص يك آيه، و اين چه ربطى دارد به محل و موضع تمامى آيات.
و اما اينكه گفتند قرآن به همين ترتيب در لوح محفوظ نوشته شده بود ... منظورشان اشاره به روايت مستفيضهاى است كه از طرق عامه و خاصه وارد شده مبنى بر اينكه قرآن تماما از لوح محفوظ به آسمان دنيا نازل شده، و از آنجا آيه آيه بر رسول خدا ٦ نازل گرديد. ليكن روايات اين را ندارد كه ترتيب آيات قرآنى در لوح محفوظ و در آسمان دنيا به همين ترتيبى بوده كه در دست ماست. علاوه بر اينكه به زودى ان شاء اللَّه گفتارى در معناى نوشته شدن قرآن در لوح محفوظ و نزولش به آسمان دنيا، در ذيل آيه مناسب آن مانند آيه اول دو سوره زخرف و دخان، و در سوره قدر خواهد آمد.
و اما اينكه گفتند و از نقل متواتر يقين شده كه اين ترتيب به سفارش رسول خدا ٦ بود ... خواننده كاملا واقف شد كه چنين ادعايى بى دليل است، و چنين تواترى نسبت به يك يك آيهها در بين نيست، و چگونه مىتواند باشد با اينكه روايات بىشمارى داريم كه مىگويند: ابن مسعود دو سوره قل اعوذ را در مصحف خود ننوشته بود، و در پاسخ كسى كه اعتراض كرده بود گفت: اين دو سوره جزء قرآن نيست، بلكه به منظور محافظت حسن و حسين از گزند نازل شده بود و هر جا مصحفى مىديد اين دو سوره را از آن پاك مىكرد و از او نقل نشده كه از نظريهاش برگشته باشد، حال مىپرسيم چگونه اين تواتر بر ابن مسعود در تمام عمرش آن هم بعد از جمع اول مخفى مانده؟.
فصل هفتم: [رد روايات انساء كه از طرق عامه وارد شده و بر منسوخ التلاوه شدن پارهاى از آيات وحى دلالت مىكنند]
راجع به بحث قبلى بحث ديگرى پيش مىآيد، و آن گفتگو در باره روايات انساء (از ياد بردن) است، كه قبلا هم بطور اجمال به آن اشاره شد. اين روايات از طرق عامه در باره نسخ و انساء قرآن وارد شده كه روايات تحريف به معناى نقصان و تغيير قرآن را هم حمل بر آن نمودهاند.
يكى از آنها روايتى است كه الدر المنثور از ابن ابى حاتم و حاكم- در كتاب الكنى- و ابن عدى و ابن عساكر از ابن عباس نقل كردهاند كه گفت: از آنجايى كه